مرحوم علّامهء طباطبائى خدمت مرحوم آية الله گلپايگانى رفته تا تحت تربيت ايشان قرار گيرند ولى ايشان قبول نكرده و مطلبى فرموده بودند كه محصّلش اين بود : من در زمان جوانى به برخى افراد به عنوان شاگرد ذكر دادم ، ولى دو نفر از ايشان از تعادل در سير خارج شده و اوهام غلط و مكاشفات باطله براى آنان دست داد و من هر چه سعى كردم آنها را إصلاح كنم و از آن وادى مخوفى كه در آن گرفتار شدهاند نجات دهم مثمر ثمر نشد ، از آن زمان با حضرت موسى بن جعفر عليهماالسّلام عهد كردم كه ديگر به كسى ذكر ندهم ، ولى اگر خواستيد مىتوانيم با هم مرافقت نموده و مجالس انسى داشته باشيم . « 1 »
علىأىّحالٍ از آن پس مجالس فراوانى را در محضرشان داشتهاند ، مىفرمودند : مكرّر خدمت ايشان مىرسيدم و ايشان مطالب توحيدى بسيار عالى و بلندى مىفرمودند و مقيّد بودند كسى از اين مطالب مطّلع نگردد . به همين خاطر اگر در اين بين شخصى وارد مىشد گرچه از فرزندان و اهل منزل بود ، فوراً كتاب عروة الوثقى را باز نموده و يك فرع فقهى مىخواندند و چون آن شخص مىرفت ، عروه را بسته و ادامهء مطلب سابق را بيان مىفرمودند .
هامش
( 1 ) . علّامهء والد جريان اين دو شاگرد را در جُنگخطّى ، ج 15 ، ص 78 تا ص 83 به تفصيل آوردهاند و با توجّه به تاريخ اين حادثه مشخّص مىشود كه اين جريانات حدوداً مربوط به 45 سالگى مرحوم آية الله آقا سيّدجمال بوده است ، چون ايشان در سال 1295 متولّد و در سنّ 82 سالگى به جوار رحمت حقّ شتافتند ( نقباءالبشر ، ج 1 ، ص 309 ) و اين حوادث مربوط به حدود سال 1340 مىباشد .
مرحوم آقا سيّدجمال از مقاماتى بسيار و الا برخوردار بودهاند ، ولى در آن زمان به اين معنى وقوف كامل نداشتهاند كه دستگيرى و إرشاد نفوس حدّاقلّ مشروط به حصول فناء فىالله و اتمام سفر اوّل يا مأذونبودن از انسانى كامل است و به همين جهت در أثر اصرار برخى از شاگردان ، دستورات سنگينى داده بودند كه آنها قابليّت و تحمّل آن را نداشتهاند و اين باعث شده بود كه نفس آن دو شاگرد عقبزده و از راه خدا منحرف شوند .