كتابى مانند آن تا به حال نوشته نشده است ، با تمام اقرباء خود براى زيارت حضرت ثامن الأئمّه عليه السّلام به ايران مسافرت كردند .
ايشان در آن وقت سنّشان 85 سال بود و بسيار مرد متعبّد و متهجّد و پارسا و خوش اخلاق بود .
اولاد ايشان و دامادها همه عالم و صاحب فضل و كمال و تقوى بودند .
البتّه به مناسبت قرابت و خويشاوندى در منزل مرحوم والد ما آية الله آقا حاج سيّد محمّد صادق طهرانى كه از علماى طهران بودند وارد شدند و هر روز جماعتى از علماء أعلام و محترمين از تجّار و اصناف به ديدن ايشان مىآمدند و منزل مملوّ از جمعيّت و آمد و رفت بود .
چندين نفر مختصّ به پذيرائى از واردين بودند ، از آن جمله أعمام ما كه همشيره زادگان ايشان بودند : حضرت آية الله حاج سيّد محمّد تقى ، و حاج سيّد محمّد كاظم و حاج سيّد محمّد رضا كه اوّل وقت چاشتگاه مىآمدند و تا پاسى كه از شب ميگذشت بعد از صرف شام مراجعت به منزلهاى خود مينمودند .
چند روز كه از اين قضيّه گذشت يك روز آقا ميرزا نجم الدّين - آقازاده بزرگ مرحوم آقا دائى : آقا ميرزا محمّد ، كه او خود نيز از علماى برجسته و داراى تأليفات عديده است « 1 » ، رو كرد به يكى از عموهاى ما ( آقاى حاج سيّد محمّد رضا ) و گفت : من ديشب عمّهام را خواب ديدم ( يعنى شهربانو خانم والده مكرّمه آقا سيّد محمّد رضا و مادر بزرگ حضرت آقا ) و در عالم رؤيا به من گفت : به محمّد رضا بگو : چرا چند شب است غذاى ما را نفرستادهاى ؟
هامش
( 1 ) ايشان در سال 1313 هجرى قمرى در طهران به دنيا آمدند و پس از تحصيلات علمى به به تأليف كتب ارزشمندى پرداختند كه ميتوان به كتب « علىٌّ و الوصيّة » ، « علىٌّ و الشّيعة » و « منتخب گنج العالم » اشاره كرد . ايشان پس از ساليان طولانى تلاش علمى در سال 1395 هجرى قمرى ديده از جهان فرو بستند .