تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آيت نور (يادنامه عارف بالله حضرت علامه آية الله حاج سيد محمد حسين حسينى طهرانى) — صفحة 72

مساهمون:

ص٧٢
گفت : من از شما خواهش ميكنم به هر قيمتى كه شده است به من بفروشيد ! پدرم فرمود : نه ، نمىشود ! گفت : شما ملاحظه قيمت آن را نكنيد ، به هر قيمتى كه بفرمائيد و به هر ميزان كه بالا باشد من خريدار اين كتابم . پدرم فرمود : اين كتابخانه را مىبينيد ؛ اگر از فرش تا سقف آن را از ابريز صافى ( طلاى خالص ) كنيد نمىفروشم ! آن مرد مأيوس شد و برخاست و با كليد دار رفت ، و من كتاب را برداشته و در جاى خود گذاردم . فرداى آن روز كليد دار به من گفت : اين مرد طالب اين كتاب است و از مغرب اروپا براى خريدن اين كتاب آمده است و چون ميدانسته‌اند كه اين كتاب جزو مكتبه مرحوم كبّه است و اينك به مكتبه آقا ميرزا محمّد طهرانى انتقال يافته است لذا با توسّط مقامات بغداد يكسره به سامرّاء آمده و در منزل ما وارد شده است و از من تقاضا كرده است كه اين كتاب را وساطت نموده و براى او بخرم ، و مطمئن باشيد كه هر مقدارى كه شما بخواهيد و بگوئيد ، او خريدار است . من در جواب كليددار گفتم : اين كتاب ناموس است ؛ ناموس اسلام است . آيا كسى ناموس خودش را به اجنبى ميفروشد ؟ ! آيا شما حاضريد ناموس خود را ، زن و حرم خود را بفروشيد ، گرچه به گزاف‌ترين قيمت‌ها باشد ؟ ! گفت : نه ! گفتم : اهمّيّت اين كتاب از ناموس خانوادگى بيشتر است ؛ چون اين ناموس دين و شريعت و ناموس اسلام است و كتاب خطّى منحصر به فرد است . كليددار از خريدن اين كتاب مأيوس شد و به مستشرق قضيّه را گفت . او هم فهميد كه پدرم تعصّب دين دارد و به هيچ وجه كتاب را نخواهد فروخت فلهذا از سامرّاء رفت . من كه اين گفتگوى خود را با كليددار براى پدرم بازگو كردم ، فرمود : اينك بايد جاى اين كتاب را تغيير داد ، آن را در فلان قفسه و فلان نقطه بگذار ، چون