دام توفيقه براى حقير نقل كرد كه :
بعد از ارتحال مرحوم كبّه ميخواستند كتابخانه او را حراج كنند . مرحوم پدرم از سامرّاء مرا براى خريدن بعضى از مخطوطات از جمله همين كتاب به كاظمين فرستاد و فرمود : به هر قيمتى كه شده است اين كتاب را بخر . من به كاظمين آمدم و در موقع حراج كتابخانه اين كتاب را به قيمت گزافى خريدم و با سائر كتابهاى خريدارى شده به سامرّاء آوردم و جزء كتابهاى كتابخانه پدرم شد .
مدّتى زياد نگذشته بود كه يك روز كليد دار حرم عسكريّين عليهما السّلام كه مردى سنّى مذهب بود به من گفت : « يكى از مستشرقين آمده است و در منزل ما وارد شده كه از پدر شما سؤالاتى درباره علوم دارد . شما از پدرت اجازه بگير تا به خدمتش برسد . » من به پدرم مرحوم آية الله آقا ميرزا محمّد طهرانى گفتم . پدرم فرمود : مانعى ندارد ، هر وقت ميخواهد بيايد . من به كليددار گفتم و فردا صبحِ آن روز ، كليد دار در معيّت آن مستشرق به منزل پدرم آمد و در كتابخانه پدرم كه محلّ مطالعه و كتابت او بود وارد شدند و نشستند . و آن مستشرق درباره بعضى از علوم و كتب ، مطالبى پرسيد و ايشان جواب گفتند ؛ و در آخر الأمر از كتاب « الدّرّ النّظيم » و مؤلّف آن و خصوصيّات محتواى آن پرسيد و ايشان جواب دادند ؛ و سپس گفت : آيا شما آن كتاب را داريد ؟ پدرم فرمود : آرى . گفت : آيا مىشود من ببينم ؟
پدرم فرمود : آرى ! أبو الحسن برخيز و فلان كتاب را كه در فلان نقطه از قفسه فلانى است به ايشان بده . من برخاستم و كتاب را برداشتم و در برابر او گذاردم .
او كتاب را برداشت و صفحات آن را به دقّت ملاحظه كرد ، و كاغذ جدول كشى شده و صفحات و جلد آن را به دقّت ديد و سپس كتاب را بست و روى زمين گذارد و گفت : اين كتاب را ميفروشيد ؟ پدرم فرمود : نه .
آيت نور (يادنامه عارف بالله حضرت علامه آية الله حاج سيد محمد حسين حسينى طهرانى) — صفحة 71
مساهمون: جمعى از فضلا
ص٧١