تعليم ، موعظه و انذار
آنان كه منبرىهاى فراوانى را ديدهاند به خوبى ميدانند كه سبك و سياق منبرىها به لحاظ تبيين مطالب ، مختلف است . بعضىها فقط در بيان و تشريح مطالب علمى و معرفتى متمركز هستند ، به خوبى مطالب را دستهبندى و تجزيه و تحليل كرده و مستمع را در محور بحث مورد نظر آگاه مىسازند ؛ به گونهاى كه شنونده پس از برخاستن از پاى منبر آنان احساس مىكند مطلبى را آموخته يا دانستهاى را تكميل كرده است .
برخى ديگر از منبرىها در موعظه و نصيحت هنر نمائى مىكنند و سيماى غالب منبرشان وعظ و اندرز است ، با بيان مطالب متنوّع در صدد پند و نصيحت مستمع هستند و با استفاده از موضوعات حسّاس و با بهرهگيرى از شيوههاى گفتارى تلاش مىكنند براى مستمع ، دلسوزانه راهى را بگشايند . شنونده وقتى از پاى منبر اين طيف از سخنوران بر مىخيزد چه بسا مطلب جديدى نياموخته باشد ولى تحت تأثير گفتههاى او در خود احساس تازهاى دارد .
بعضى از اينها قدرت تبشير و إنذار ( اميدوار ساختن و ترسانيدن ) هم دارند ؛ و چه كم هستند اين مردان خدا . اينان با داشتن نفسى قوى و كار كرده و نَفَسى گرم و مسيحائى مستمع را با مطالب خويش به خدا فرا مىخوانند و او را به رحمت الهى اميدوار و از عذاب الهى بيم ميدهند . اينها كسانى هستند كه خود در مرحله نخستين بيم و اميد را در جان خويش حاكم ساخته و بدين جهت كلامى نافذ در انتقال اين حالت به مخاطب دارند ؛ به گونهاى كه انسان وقتى از پاى سخن ايشان برخاست شايد مطلب جديدى نياموخته باشد ولى در خود حالتى جديد مىيابد كه جذب به خير و گريز از شرّ را بدنبال دارد .
دسته ديگر ، عالمان وارسته و عارفان عاشقى هستند كه زبانشان مجراى حكمت الهيّه گشته و ثمره اخلاص عملى زندگيشان در گفتارشان ظهور نموده و