آن گروهى از اهل علم عليرغم داشتن اطّلاعات خوب علمى و برخوردارى از قدرت بيان ، هرگز در منابر خويش توجّهى به اين بُعد نمىنمودند . و اين مطلب يا برخاسته از ضعف آنان در شناخت اسلام واقعى بود كه دين را از سياست جدا مىدانستند و بعضا پرداختن به مسائل سياسى را نوعى جرم و خطا و مخالف قداست عالم دينى مىپنداشتند ، و يا برخاسته از ضعف و ترسى بود كه از دشمن در جانشان رسوخ نموده بود . همانگونه كه امام حسين عليه السّلام بر سر عالمان دنيا زده و گريزان از ظلم و ستم ستيزى فرياد مىزنند و اعلام ميدارند كه : شما همه ارزش و اعتبار و احترام خود در ميان مردم را بخاطر جايگاه دينى و انتسابى كه به خداوند پيدا كردهايد بدست آوردهايد ولى هرگز آبرو و جان خود را در راه تحقّق احكام الهى به مخاطره نيانداختهايد :
فَلَا مَالًا بَذَلْتُمُوهُ ، وَ لَا نَفْسًا خَاطَرْتُمْ بِهَا لِلَّذِى خَلَقَهَا ، وَ لَا عَشِيَرةً عَادَيْتُمُوهَا فِى ذَاتِ اللَهِ . « 1 »
از سوى ديگر توجّه به ريشههاى اصلى ظلم و تباهى حاكم بر امّت اسلام و ديدن سرانگشتان دشمن كافر و استعمارگران شوم در بدست گرفتن زمام امور جامعه اسلامى با واسطههاى متعدّد و در چهرههاى گوناگون كارى نبود كه از هر كسى بر آيد كه به لطف الهى حضرت آقا در اين وادى بصيرتى عميق و روحى بلند و نگاهى موشكافانه داشتند كه در بررسى ابعاد سياسى شخصيّت ايشان به گوشههائى از آن اشاره كرديم .
آنچه اينك مىخواهيم بدان بپردازيم اينستكه : عالمانى كه هوشيار بوده و مطالب را هم مىيافتند و به اصطلاح شمّ سياسى داشتند ، از مطرح كردن مباحث
هامش
( 1 ) « تحف العقول » ص 237 ؛ و « بحار الأنوار » ج 97 ، ص 79 ؛ و « موسوعه كلمات امام حسين عليه السّلام » ص 274