قرآن كريم را گشودم ، آيات راجع به حضرت موسى و آزار فرعون و فرعونيان بود و وعده صبر و استقامت بود .
اوّل طلوع آفتاب بود كه هوا نيز كمتر روشن شده بود ، همين كه عازم بودم نامه را بردارم و براى طىّ جريان و انجام مقاصدى كه در نظر داشتم از خانه بيرون بروم ، ناگهان گويا برقى به دل زد و با خود گفتم : در اين كه اين عمل من طرف مقابل را در هم مىكوبد و ريشهاش را در مىآورد شكّى نيست . ولى آيا اين عمل مورد رضا و امضاى خداست يا نه ؟ ! آيا موجب كمال معنوى من است يا موجب انحطاط و سقوط ؟ !
قرآن كريم را برداشتم و تفأّل زدم ، عجيب آيهاى آمد : نه با يك عجب بلكه هزار عجب :
دستورات حيات بخش قرآن
وَ لا تَسْتَوِي الْحَسَنَةُ وَ لَا السَّيِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِي بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُ عَداوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَمِيمٌ * وَ ما يُلَقَّاها إِلَّا الَّذِينَ صَبَرُوا وَ ما يُلَقَّاها إِلَّا ذُو حَظٍّ عَظِيمٍ * وَ إِمَّا يَنْزَغَنَّكَ مِنَ الشَّيْطانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ .
« 1 »
« خوبى با بدى يكسان نيست . تو اى پيغمبر ! بدى را با نيكى كه طريقه بهتر است از خود دور كن كه در اين صورت همانا كسى كه ميان تو و او دشمنى است گويا دوست صميم و مدافع و پاسدار حميم تو مىگردد . و ليكن به اين ذِروه از اوج عظمت اخلاقى دست نمىيابند مگر كسانى كه در عمل شكيبا و صابر باشند و در معارف الهيّه داراى بهرهاى بزرگ و حظّى عظيم باشند . و اگر از ناحيه شيطان در دلت ميلى و گرايشى بر خلاف اين پيدا شد پس به خداوند پناه ببر زيرا كه اوست كه فقط شنوا و داناست . »
گفتم : سبحان الله ! اين است اعجاز قرآن ، اين است ابديّت قرآن ، اين
هامش
( 1 ) آيات 34 تا 36 ، از سوره 41 : فُصّلت