فرجه الشّريف ، مشخّص و روشن مىسازند ؛ كه نمونهاى است از فهم شعرى و گستره ذوق ادبى ايشان كه در آثارشان موارد فراوانى ديده مىشود :
« شما به يك يك از غزلهاى حافظ بنگريد و ببينيد چگونه آن لطائف و حقائق معنوى را در كسوت عبارات گنجانيده و با چه دقائق و اشاراتى ميخواهد آن حقيقت منظور و مراد خود را ارائه دهد . رضوان الله عليه رضوانا شاملًا .
مثلًا اين غزل را در وصف حضرت صاحب الزّمان ( عجّل الله فرجه الشّريف و أرواحنا له الفِدآء ) سروده و از غيبت و انتظار وى ياد كرده و خود را از مشتاقان و شيفتگانش معرّفى نموده است ، و ليكن با چه عبارات نمكين و اشارات دلنشين و كنايات و استعاراتى كه حقّا بى اختيار بر زبان انسان جارى مىشود كه او « لسان الغيب » است
: سلامُ اللهِ ما كَرَّ اللَيالى * و جاوَبتِ المَثانى و المَثالى ( 1 )
على وادى الأراكِ و مَن عَليها * و دارٍ باللِوَى فَوقَ الرِّمالِ ( 2 )
دعا گوى غريبان جهانم * و أدعو بالتَّواتُر و التَّوالى ( 3 )
به هر منزل كه رو آرد خدا را * نگه دارش به لطف لا يزالى ( 4 )
منال اى دل كه در زنجير زلفش * همه جمعيّت است آشفته حالى ( 5 )
ز خطّت صد جمال ديگر افزود * كه عمرت باد صد سال جلالى ( 6 )
تو مىبايد كه باشى ور نه سهل است * زيانِ مايه جانىّ و مالى ( 7 )
بدان نقّاش قدرت آفرين باد * كه گِرد مَه كشد خطّ هلالى ( 8 )
فَحُبُّكَ راحَتى فى كلِّ حينٍ * و ذِكرُك مونسى فى كلِّ حالِ ( 9 )
سويداى دل من تا قيامت * مباد از شور سوداى تو خالى ( 10 )
كجا يابم وصال چون تو شاهى * من بد نام رند لا ابالى ( 11 )
خدا داند كه حافظ را غرض چيست * و عِلمُ الله حَسبى مِن سُؤالى ( 12 )