حضرت آقا در اين راستا مطلبى دارند كه بسيار مهمّ و جالب و درس آموز است ، ميفرمايند :
« بطور كلّى كلمات اولياى خدا و عرفاى بالله داراى رموز و اشارات و كناياتى است كه فهم آنها اختصاص به خود آنها و همطرازانشان دارد . از اشارات و رموز عارف عاليقدر اسلام خواجه حافظ شيرازى كسى ميتواند اطّلاع پيدا نمايد كه هم درجه و هم مقام با او باشد .
امّا صد حيف و هزار افسوس كه ما قدر و قيمت اين بزرگان را ندانستيم و معانى اشعارشان را به امور مبتذل حمل كرديم ، و يا اگر شرحى در احوال آنها نگاشتيم ، نتوانستيم از عهده شرح و شكافتن آن معانى و أسرار برآئيم ؛ تا خارجيان و كفّار آمدند و براى خود عرفان ساختند ، و عرفان را از اسلام جدا پنداشتند ، و مقام عظيم عرفان و عرفا را كه مخّ و اسّ و ريشه اسلام است امرى مباين با تعليمات دينى وانمود كردند ، و براى ما عرفان ايرانى و هندى و رومى ساختند و همه را خطّى در برابر خطّ اسلام و راهى غير از مسير دين نمودار نمودند ، و ريشه عرفان مولوى معنوى و حافظ شيرازى و مغربى و أمثالهم را عرفان ايرانى قلمداد كردند كه با روح اسلام سازگار نباشد .
اينها همه و همه نتيجه جمود و تحجّر و يك چشمى به مسائل دين نگريستن است ، و حساب توحيد را از عالم امر و خلق جدا نمودن ، و به أئمّه و لواداران عرفان به نظر موجودات ساخته شده بدون تكليف و مأموريّت نگريستن است كه ما را دچار اين مصيبت عظمى نمود ؛ تا جائى كه اينك براى آنكه از آنها عقب نمانيم و در اين بازى ، محكوم و سرافكنده نگرديم بايد با هزار دليل اثبات كنيم كه عرفان حافظ و مولانا متّخَذ از روح قرآن و روح نبوّت و ولايت است . »
آنگاه حضرت آقا به تبيين يكى از اشعار حافظ پرداخته و با بيانى رسا و گويا ارتباط اين غزل را به ولىّ الله الأعظم أرواحنا فداه و عجّل اللهُ تعالى
آيت نور (يادنامه عارف بالله حضرت علامه آية الله حاج سيد محمد حسين حسينى طهرانى) — صفحة 431
مساهمون: جمعى از فضلا
ص٤٣١