مىشود . حضرت علّامه قدّس سرّه در قدم اوّل تلاش گستردهاى براى تصحيح پيش نويس قانون اساسى در قالب نامه به رهبر فقيد انقلاب رحمة الله عليه انجام ميدهند كه نحوه شكل گيرى آن نامه و پخش موّفق آن در سراسر ايران را ديديم .
و در قدم دوّم براى رفتن به مجلس خبرگان إقدام مىنمايند كه در اين باره نيز اشاراتى دارند كه حاوى نكاتى تازه و قابل دقّت است : « 1 »
« . . . وقتى مجلس خبرگان ميخواست مشغول به كار شود بعضى از آقايان و دوستان كه به ما خيلى نظر لطف داشتند ، اصرار داشتند كه من بايد در مجلس خبرگان وارد بشوم ، از جمله آية الله گلپايگانى زياد اصرار داشتند .
همچنين وقتى كه نام ما و بقيّه كانديداهاى طهران را برده بودند نزد آية الله خمينى و گفته بودند شما بايد تصويب كنيد ، ايشان گفته بودند : من همه اينها را يكى يكى مىشناسم و همه مُمضى هستند ولى من الآن در يك موقعيّتى هستم كه نمىتوانم تعيين كنم ، بلكه بايد خود مردم اين كار را بكنند ، نه اينكه من الآن بيايم و امر كنم ؛ اين بر مصلحت ما نيست .
در آن روزها من مشهد بودم ، يعنى آمده بودم براى زيارت نيمه شعبان . وقتى به طهران برگشتيم ، ديديم اين آقايان علماء كه با ايشان سر و كار داشتيم مثل آية الله سيّد محمّد على سبط يا آية الله آميرزا باقر آشتيانى رحمة الله عليهما و يا آية الله حاج شيخ حسن آقاى سعيد دامت معاليه كه ايشان حيات دارند و أمثال اينها ، دارند در به در دنبال ما ميگردند كه كجا هستى ؟ كجا بودى ؟ و تو بايد بيائى در مجلس خبرگان !
هامش
( 1 ) مطالب اين قسمت در كتاب « وظيفه فرد مسلمان در احياى حكومت اسلام » اواخر درس چهارم و اوائل درس پنجم موجود است .