سردبيرش آقاى ( عبد الله ) كرباسچيان است . كه او چاپ كرده بود با يك تذييلى تحسينآميز كه اى مردم ، اصلًا قانون اساسى يعنى اين ؛ اين را بخوانيد و طبق آن كار بكنيد . البتّه بدون اينكه ما به او بگوئيم . و يك مجلّهاى هم غالب مطالب آن را نوشته بود و تحسين كرده بود . امّا مجلّات كثير الانتشار همانطور بود كه عرض شد ، اعتنائى نكردند .
ما هم ديديم فائده ندارد . و آقايان هم اصرار دارند ما اينها را به تمام ايران منتشر كنيم و به گوش همه برسانيم . نه راديو خوانده ، نه تلويزيون خوانده ، و نه روزنامهها چاپ كردند . گفتيم چكار كنيم ؟
تلاش براى انتشار نامه پيش نويس قانون اساسى
گفتيم خودمان چاپ و منتشر مىكنيم . لذا از روى زيراكس همان نسخهاى كه بنده داشتم دو هزار نسخه عكس بردارى كرديم ، و هفت هزار نسخه ديگر را چاپ حروفى نموده و به تمام ايران منتشر كرديم .
يعنى همين رفقاى خصوصى خودمان را جمع كرديم دو نفر را مأمور يك خط كرديم كه از اينجا مىرويد براى كرج خدمت فلان عالم ، و فلان امام جماعت و اينها را با توضيحات كافى به آنها ميدهيد ، بعد مىرويد به قزوين ، بعد از آنجا مىرويد براى تاكستان و همدان ، بعد از آنجا مىرويد براى كرمانشاه و قصر شيرين ، و در مسير برگشتن مىرويد براى ملاير و اراك و نهاوند و فلان و فلان تا به طهران .
چند نفر را براى خطّ تبريز و زنجان ، و چند نفر را براى خطّ رشت و مازندران ، و بعضى را براى خطّ خراسان در شهرهاى سمنان و دامغان و شاهرود و مشهد مقدّس ، و براى خود مشهد ده نفر از علماء را در نظر گرفتيم و گفتيم نامه را خدمت آنها بدهيد . و خلاصه بعضىها براى شيراز و اصفهان و همينطور تا كرمان و بلوچستان . و اين رفقاى ما همه شروع كردند به حركت و تمام اين نُه هزار نسخه را به استثناى مقدارى كه براى خودمان بود و در طهران