روى دست بزنيد ! مقالات بنويسيد ، و صفحات روزنامه را پر كنيد . نگذاريد مهلت به دست ديگران بيفتد !
تدوين نامه نقد و اصلاح پيش نويس قانون اساسى
اين خطاب را كه من خواندم تقريبا يكى دو ساعت به غروب روز جمعه بود و ميخواستم بروم براى جلسه ، ولى خيلى دلم براى آية الله خمينى سوخت ، با خود گفتم : آخر اين مرد الآن تنها مانده و دارد فرياد مىزند كه از دست من تنها كارى نمىآيد . و واقعا هم ايشان چكار بكند ؟ چون خبرگان مىگويند ما افرادى هستيم منتخب ملّت ، و رأى ، رأى ماست ؛ شما تنها يك رهبرى هستيد كه فقط ميتوانيد نظرى بدهيد . لذا ايشان فرياد مىزند : اى علماء ! شما خودتان وارد كار بشويد و وارد در متن قضيّه بشويد و قانون را درست كنيد .
من گفتم : بالأخره اين سيّد الآن استنصار مىكند ، و ما چه كار بايد بكنيم ؟ ! آن روز جلسه را ترك گفتم . و روزنامه را آوردم از اوّل تا سطر آخرِ پيش نويس قانون اساسى را خواندم و گفتم : بسم الله الرّحمن الرّحيم ، شروع كردم يك نامهاى خطاب به ايشان نوشتن ، كه وقتى نامه تمام شد تقريبا ساعت ده و يازده بود يعنى سه چهار ساعت از شب ميگذشت .
فردا صبح از روى نامه كه پنج شش صفحه بود ، بيست نسخه زيراكس كرديم ، و اصل نامه را داديم به آقاى حاج سيّد محمّد محسن - بنده زاده - كه براى خود ايشان به قم ببرند . و آن زيراكسها را هم براى آية الله گلپايگانى ، آية الله علّامه طباطبائى استاد عظيم ، آية الله حاج آقا مرتضى حائرى و افراد ديگرى در قم و طهران كه از سرشناسان و بزرگان بودند فرستاديم ، و بعضى از آنها را هم مثل اينكه به همان افراد متنفّذ كه روحانى هم نبودند ولى در آن وقت مسؤول كار بودند داديم .
آقاى حاج سيّد محمّد محسن كه رفته بودند خدمت آية الله خمينى كاغذ را داده بودند و گفته بودند نامه فلان كس است ، ايشان هم كاغذ را گذاشته بودند