رئيس راديو ، و صحبتها كردند . و بالأخره گفتند كه : اين نامه اصلًا خلاف مسير ماست . شما راه ما را مىخواهيد عوض كنيد ، اين قابل قبول براى ما نيست .
ما گفتيم نامه را ميدهيم به روزنامه اطّلاعات و كيهان تا بنويسند و منتشر كنند ، اطّلاعات درج نكرد . به هيچ وجه من الوجوه حاضر نشد . كيهان هم در صفحه دوازدهم كه صفحه آخر است آن را درج كرد و يك مقدارى هم از سرش انداخت . . .
خلاصه ، نامه را داديم به روزنامه جمهورى اسلامى كه چاپ كند ، او هم گرفت و يكى دو روز نگه داشت و گفت : ما چاپ نمىكنيم . داديم به روزنامه انقلاب اسلامى كه بنى صدر سردبير آن بود چاپ كند ، آنها هم گرفته بودند و نگه داشته بودند . بعد گفته بودند : ما چطور اين را چاپ كنيم ، اصلًا اين را چاپ نمىكنيم !
آقاى حاج قاسم حقيقت رفته بود با خود ايشان صحبت كرده بود كه آيا شما مطلبى داريد ؟ اعتراضى داريد ؟ به متنش اعتراضى داريد ؟ به استدلالش اعتراض داريد ؟ بنى صدر گفته بود : چه مىگوئى آقا ! اصلًا مرام ما خلاف اين است ، تو مىآيى مىگوئى كه ما اين را چاپ كنيم در روزنامه خودمان ؟ روش ما بر ضدّ اين است ، اين حرفها چيست جان من كه : «
الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّساءِ بِما فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلى بَعْضٍ
» ؟ ! دست از اين حرفها برداريد !
ايشان گفته بود : آقا شما چكار داريد به دفاع از اين مطلب يا عدم دفاع ؛ يك نفر نويسنده با نام مشخّصى مطالبى نوشته شما آن را منعكس كنيد !
ايشان گفته بودند : نه اين كار را نمىكنيم ، ما اين كار را نخواهيم كرد . و نكردند به هيچ وجه من الوجوه .
البتّه يكى دو تا مجلّه و روزنامه هم بدون اينكه ما به خود ايشان بدهيم نامه را چاپ كردند . يكى از آنها روزنامهاى بود به نام نبرد ملّت كه مىگفتند