تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آيت نور (يادنامه عارف بالله حضرت علامه آية الله حاج سيد محمد حسين حسينى طهرانى) — صفحة 338

مساهمون:

ص٣٣٨
كنار و عينك مطالعه را هم گذاشته بودند رويش ، و گفته بودند كه مىبينم آن را . چون ، عرض كردم ، ايشان به كاغذهاى ما خيلى عنايت داشتند ، خيلى زياد . و من اصل نسخه را هم براى ايشان دادم چون كاغذ به نام ايشان بود ، لذا نسخه خطّى من الآن پيش من نيست . بعد يكى از آن زيراكس‌ها را بنده زاده برده بودند خدمت آية الله گلپايگانى ولى ايشان مريض بودند و در اندرون در رختخواب خوابيده بودند . ايشان مىگويند : من گفتم من از طرف فلان كس آمده‌ام ، راه دادند و رفتم و كاغذ را دادم خدمتشان ، و ايشان هم همينطور خوابيده شروع كردند به مطالعه . بعد كم كم يك قدرى نشستند . يك نيم ساعتى طول كشيد تا تقريبا نصف نامه را خواندند ، و بعد گفتند : به به ! عجب نامه‌اى است . اين نامه عجب نامه‌اى است . چه مطالب خوبى است . چقدر خوب است ! و خلاصه خيلى تعريف كرده بودند . و گفته بودند كه : اين را حتما بايستى بدهيد در تلويزيون و راديو بخوانند ! حتما بايد اين خوانده بشود ، و اين لازم است ؛ خلاصه خيلى تأكيد كرده بودند روى مسأله . بعد كه آقاى حاج سيّد محمّد محسن آمدند طهران و اين پيام را آوردند ، من گفتم : خيلى خوب بدهيم به راديو . به رفقا گفتيم : اين را ببريد بدهيد به راديو و تلويزيون بخوانند ، و آنها هم برده بودند . ولى هم راديو و هم تلويزيون گفته بودند ما نمىخوانيم ! چرا نمىخوانيد ؟ ! نمىخوانيم ! آخر علّت چيست ؟ . . . اين قانون اصل حيات مردم است ، تمام افرادى كه كشته شده‌اند ، تمام اين معلولين ، تمام اين رگبارهاى ارتش كه به روى مردم مىبست ، اينها همه براى همين جهت بود كه قانون اسلام حاكم باشد ؛ آخر نمىنويسيم يعنى چه ! نمىخوانيم يعنى چه ؟ خلاصه مطلب ما رفقاى خودمان را فرستاديم پيش رئيس تلويزيون ،