تقريبا نيم ساعت نشستيم و صحبت كرديم .
البتّه اين مجلس ، خصوصىِ خصوصى نبود ، چون يكى دو نفر ديگر هم آمدند ، امّا بالأخره از چهار پنج نفر تجاوز نكرد . و هنوز هم سلطنت ساقط نشده بود ، يعنى روز قبل از 22 بهمن بود ؛ كه از همان جا كه بنده خداحافظى كردم و رفتم براى ديدن يكى از آقايان علماء كه از شهرستان آمده بود و منزل او در همين خيابان ولىّ عصر فعلى بود ، ماشين ما در رفت و برگشت همهاش از ميان تير عبور ميكرد .
و همينطور مردم كه عليه دولت قيام كرده بودند با سربازها جنگ و گريز داشتند كه فردا نزديك عصر بود كه الحَمد لِلّه آن حكومت ساقط شد و صداى الله أكبر همه جا را فرا گرفت . . . »
پس از مدّتى مرحوم آية الله خمينى به قم مىروند كه آقا مجدّدا به ديدار ايشان مىشتابند تا ضمن خوش آمد گوئىِ بازگشت ايشان به مقرّ اصلى نهضت كه روزى از آن تبعيد شدند ، برخى مسائل حياتى و لازم را مطرح سازند . همانطور كه ميفرمايند :
« . . . من كه فقط دو مرتبه از ايشان در طهران ديدن كرده بودم گفتم كه باز يك مرتبه هم در قم براى خير مقدم خدمتشان برسم به عنوان اينكه حالا ايشان در شهر خودشان وارد شدهاند و اينجا مقرّ ايشان است . بالأخره يك روز با بندهزاده حاج سيّد محمّد صادق رفتيم قم . صبح رفتيم و يك وقت خصوصى گرفتيم .
ما كه رفتيم خدمت ايشان با اينكه وقت خصوصى بود ولى معذلك در همان وقت خصوصى كه نزديك نيم ساعت طول كشيد ، ما مشغول صحبت بوديم كه ناگهان خانواده شهيد سپهبد قرنى يك مرتبه در را باز كردند و زن و بچّه و برادران او همه گريهكنان ريختند در اطاق . و آن روز همان روزى بود كه
آيت نور (يادنامه عارف بالله حضرت علامه آية الله حاج سيد محمد حسين حسينى طهرانى) — صفحة 324
مساهمون: جمعى از فضلا
ص٣٢٤