البتّه دولت در اين ميانه بىكار نيست و با برنامهريزى بيشتر براى اسلام زدائى و محو ارزشهاى الهى به طرّاحى مخفيانه پرداخته و با قدرت نظامى و ضرب و شتم مردم ، قضيّه انقلاب سفيد و به اصطلاح انقلاب شاه و مردم را به صحنه مىآورد كه مبارزات علماء در سطح ديگرى شروع مىشود . نمونهاى از ارتباط حضرت آقا با مرحوم آية الله خمينى را در اين قسمت از زبان خودشان مىشنويم كه به برخى مذاكرات مهم و زيربنائى اشاره مىكنند :
« . . . بله ما ديديم كه خيلى بد شد و تمام آن زحمات را اينها با حقّهبازى از بين بردند و البتّه اين كار چند ماهى طول كشيد .
يك روز ماه رمضان بود ما با يكى از رفقا گفتيم برويم قم . برويم آنجا ببينيم آخر آقايان در چه وضعى هستند ؟ و چه تصميمى دارند ؟ ما با آن دوستمان كه از علماء بود و الآن هم حيات دارد و ديگر پير شده است رفتيم قم و منزل جناب محترم آقاى آقا سيّد هادى روحانى كه باجناق ماست و منزلشان نزديك منزل آية الله خمينى بود رفتيم . آنجا افطار كرديم و بعد از نماز مغرب و عشاء و افطار رفتيم منزل آية الله خمينى ، و از اينطرف و آن طرف گفتگو كرديم كه : بالأخره حالا كه چه ؟ حالا چه ميخواهيد بكنيد ؟
گفتند : شما مىگوئيد ما چكار بكنيم ؟ بله چكار بكنيم ؟
من عرض كردم : خوب حالا كه آنها آمدهاند و فشار آوردهاند و كارهايشان تمام شد ، ما نبايد بنشينيم ؛ همانطور كه آنها نقشهاى كشيدند ما هم بايد از يك راه ديگر وارد شويم . اين كه نمىشود .
گفتند : بله ، شما بگوئيد چكار بكنيم ؟
گفتم : آخر مگر قرآن نمىگويد :
وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ
( خدا وعده داده به كسانى كه ايمان مىآورند و عمل صالح انجام مىدهند كه