حضرت آقا چنين بيان مىكنند :
« بارى در ماه شوّال 1380 . . . آية الله بروجردى رحمة الله عليه به رحمت خدا رفتند و يك چند ماهى بيشتر نگذشت كه آنها شروع كردند به كارها و نقشههاى خودشان .
در آن وقت اسدالله علم نخست وزير بود و مجلس هم تشكيل نمىشد ، يعنى تعطيل بود . همان هيئت وزراء كه زير نظر علم بودند يك تصويبنامهاى به امضاء رساندند و دادند براى اجراء . تصويبنامه راجع به انجمنهاى ايالتى و ولايتى بود ، انجمنهائى كه در هر شهرستانى تشكيل ميدهند كه افرادى را انتخاب كنند براى اداره امور آن ايالت و ولايت . در اين تصويبنامه سه جهت خيلى مهمّ بود كه عمده غرض از اين تصويبنامه هم همين سه جهت بود :
اوّل اينكه : تا آن وقت كه اين انجمنهاى ايالتى و ولايتى در شهرها برقرار مىشد ، افراد منتخِب و منتخَب مسلمان بودند . يعنى قيد اسلام در قانون اساسى آمده بود . چون منتخَبين افرادى هستند كه امور مملكت را در دست دارند ، لذا بايد مسلمان باشند . منتخِب هم بايد مسلمان باشد . اينها قيد اسلام را زدند و گفتند : منتخِب و منتخَب با هر دينى باشد مانعى ندارد ؛ بهائى يا يهودى يا مسلمان ، از اقلّيّتهاى رسمى باشد يا از اقلّيّتهاى غير رسمى ، هر چه .
دوّم : سوگند به قرآن بود . چون در قانون چنين بود كه هر كس وارد مىشود بايد به قرآن سوگند بخورد بر اينكه خيانت نكند . اينها سوگند به قرآن را زدند و آن را سوگند به كتاب آسمانى كردند . گفتند فلان بهائى هم مىآيد قسم مىخورد به كتاب « بيان » يا كتاب « ايقان » ، اينها هم كتاب آسمانى است .
سوّم : دخول زنها بود كه تا آن وقت زنها به هيچ وجه در انجمنهاى ايالتى و ولايتى شركت نداشتند ، اينها زنها را هم شركت دادند . و معلوم بود كه اينها دلشان براى زنها كه نمىسوخت بلكه ميخواستند از اين راه ، زنهايى مثل
آيت نور (يادنامه عارف بالله حضرت علامه آية الله حاج سيد محمد حسين حسينى طهرانى) — صفحة 281
مساهمون: جمعى از فضلا
ص٢٨١