عصر روز بيست و نهم با سيّاره حاج عبد الزّهراء كه آن را « حسينيّه سيّار » « 1 » مىگفتند ، حضرت آقا و حاج محمّد على و حاج عبد الجليل به نجف مشرّف ، و يكسره به حرم مطهّر وارد ، و پس از اداى سلام و زيارت براى افطارى به مسجد سَهله در آمدند و در آنجا ميهمان مرحوم شيخ جواد سَهْلاوى بوده ، و تا به صبح به توجّه و ذكر و فكر و دعا بيتوته نموده ، صبحگاه عازم براى تشرّف و زيارت حمزه « 2 » و جاسم « 3 » شدند .
هامش
( 1 ) بدين جهت حسينيّه سيّار مىناميدند كه : چون ايشان پشت فرمان ماشين مىنشست شروع ميكرد به خواندن اشعار عربى حِسچِه كه در نوحه خوانيها به كار ميرفت ؛ و درباره شهادت حضرت سيّد الشّهداء عليه السّلام چنان ميگريست و مىسوخت كه همه جالسين سيّاره را به گريه در مىآورد . ( منه قدّس سرّه )
( 2 ) حمزه عليه السّلام با پنج واسطه نسبش به حضرت أبا الفضل العبّاس عليه السّلام ميرسد : أبو يَعْلى حمزةُ بنُ قاسمِ بنِ علىِّ بنِ حمزةِ الأكبرِ بنِ الحسنِ بنِ عُبَيدِ اللهِ بنِ عبّاسِ بنِ علىِّ بنِ أبى طالب أمير المؤمنين عليه السّلام . مرحوم محدّث قمّى در « منتهى الآمال » طبع حروفى مؤسّسه انتشارات هجرت ، در ج 1 ، ص 357 تا ص 359 در احوال اولاد حضرت أبا الفضل عليه السّلام احوالات او را ذكر نموده است . از جمله گويد :
وى ثقه و جليل القدر بوده و شيخ نجاشى و ديگران او را ذكر كردهاند و قبرش در نزديكى حِلّه است . و شيخ نجاشى در « رجال » فرموده : حمزة بن قاسم بن علىّ بن حمزة بن حسن ابن عبيد الله بن عبّاس بن علىّ بن أبى طالب عليه السّلام أبو يَعلى ثقه جليل القدر است از اصحاب ما ؛ حديث بسيار روايت ميكرده ؛ او را كتابى است در ذكر كسانى كه روايت كردهاند از جعفر بن محمّد عليه السّلام از مردان . و از كلمات علماء و اساتيد معلوم مىشود كه : از علماى غيبت صغرى معاصر والد صدوق علىّ بن بابويه است رضوانُ الله عَليهم أجمعين . و جدّ او حمزة بن الحسن بن عبيد الله بن عبّاس مُكَنَّى به أبو القاسم است و شبيه بوده به حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام . . . ( منه قدّس سرّه )
( 3 ) جاسم لفظ قاسم است به لغت عربى شكسته حسچه . و او فرزند بلافصل حضرت امام موسى بن جعفر عليهما السّلام است . محدّث قمّى در ترجمه احوال او در « منتهى الآمال » ج 2 ، ص 414 و 415 از طبع هجرت ، در احوال اولاد حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام اينطور آورده است :
و امّا قاسم بن موسى بن جعفر عليه السّلام ، پس سيّدى جليل القدر بوده و كافى است در جلالت شأن او آن خبرى كه ثقة الإسلام كلينى در « كافى » در باب اشاره و نصّ بر حضرت رضا عليه السّلام نقل كرده از يزيد بن سَليط از حضرت كاظم عليه السّلام در راه مكّه ؛ و در آن خبر مذكور است كه آنحضرت به او فرمود : خبر دهم تو را اى أبا عُماره ! بيرون آمدم از منزلم پس وصىّ قرار دادم پسرم فلان را يعنى جناب امام رضا عليه السّلام را ، و شريك كردم با او پسران خود را در ظاهر و وصيّت كردم با او در باطن پس اراده كردم تنها او را . و اگر امر راجع به سوى من بود هر آينه قرار ميدادم امامت را در قاسم پسرم به جهت محبّت من به او و مهربانى من بر او ؛ و لكن اين امر راجع به سوى خداوند عزّ و جلّ است ، قرار ميدهد آن را هر جا كه ميخواهد الخ .
و نيز كلينى روايت كرده كه يكى از فرزندان امام موسى عليه السّلام را حالت موت روى داد و آن حضرت به قاسم فرمود كه اى پسرجان من بر خيز و در بالين برادرت سوره و الصّآفّات بخوان ! قاسم شروع كرد به خواندن آن سوره مباركه تا رسيد به آيه مباركه :أَ هُمْ أَشَدُّ خَلْقاً أَمْ مَنْ خَلَقْناكه برادرش از سكرات موت راحت شد و جان تسليم كرد . و از ملاحظه اين دو خبر معلوم مىشود كثرت عنايت حضرت امام موسى عليه السّلام به قاسم .
و قبر قاسم در هشت فرسخى حلّه است و مزار شريفش زيارتگاه عامّه خلق است و علماء و أخيار به زيارت او عنايتى دارند . و سيّد ابن طاووس ترغيب به زيارت او نموده است . و صاحب « عمدة الطّالب » گفته كه : قاسم عقب نياورده . ( منه قدّس سرّه )