از مسافرين و زائرين ، در محضر آية الله قوچانى نامى از ايشان برده و احوالپرسى مىنمودند ، و ايشان هم ميفرمودند : در كربلا هستند و الحَمد لِلّه حالشان خوب است .
و چون ما در نجف بوديم و به درس و مباحثه مشغول ، لهذا براى زيارت مرقد مطهّر حضرت سيّد الشّهداء عليه السّلام فقط در بعضى از ليالى جمعه و يا بعضى از مواقع زيارتى بود كه به كربلا مىآمديم و همان شب و يا فرداى آن روز بر مىگشتيم ، و ديگر مجالى براى پىجوئى و ملاقات آقاى حدّاد نبود .
اين مدّت قريب هفت سال به طول انجاميد ، تا روزى در صحن مطهّر يكى از تلامذه مرحوم قاضى به نام علّامه لاهيجى انصارى كه براى زيارت مشرّف شده بود و با حضرت آية الله حاج شيخ عبّاس در وسط صحن ملاقات كرده و ديده بوسى كردند - و من هم در آنوقت در معيّت ايشان بودم - در ضمن احوالپرسىها و مكالمات از حضرت آقاى سيّد هاشم نام برد و احوالپرسى نمود ، و در ميان سخنان خود گفت :
« مرحوم قاضى خيلى به ايشان عنايت داشت و او را به رفقاى سلوكى معرّفى نمىكرد . و بر حال او ضَنّت داشت كه مبادا رفقا مزاحم او شوند . او تنها شاگردى است كه در زمان حيات مرحوم قاضى موت اختيارى داشته است . بعضى اوقات ساعات موت او تا پنج و شش ساعت طول مىكشيد .
و مرحوم قاضى ميفرمود : سيّد هاشم در توحيد مانند سنّيها كه در سنّىگرى تعصّب دارند او در توحيد ذات حق متعصّب است ، و چنان توحيد را ذوق كرده و مسّ نموده است كه محال است چيزى بتواند در آن خلل وارد سازد . » « 1 » »
هامش
( 1 ) « روح مجرّد » ص 11 تا ص 13