و او نيز شاگردىِ سلوكى علّامه را گردن نهاد و رابطه مريدى و مرادى برقرار گشت .
و نقل اين گفتار از ايشان گذشت كه فرمود :
« اوقاتى كه حقير در حوزه طيبّه قم به تحصيل مشغول بودم ، استاد سلوكى ما فقط حضرت آية الله علّامه بودند كه دستورات خاصّى را ميدادند و جلسات چند نفرى مقرّر ميفرمودند . « 1 » »
بطور طبيعى ، شاگردان سلوكى زندگى خود را بر اساس رهنمود استاد خود تنظيم مىكنند . ايشان نيز در آغاز هجرت به حوزه مباركه نجف اشرف و استفاده از مخزن علم الهى حضرت أمير المؤمنين سلام الله عليه ، از طرف استادشان علّامه طباطبائى رضوان الله تعالى عليه موظّف مىشوند كه به وصىّ مرحوم آية الحقّ حاج سيّد على قاضى أعلى الله مقامَه الشّريف : آية الله حاج شيخ عبّاس قوچانى مراجعه كنند « 2 » و آن جناب را استاد خود قرار دهند . خود مىنويسند :
« . . . حقير در نجف اشرف ، به توصيه حضرت استاد علّامه ، در امور عرفانى و الهى فقط با حضرت آية الله حاج شيخ عبّاس قوچانى أفاضَ اللهُ تربتَه مِن أنوارِه حشر و نشر داشتم . . . « 3 » »
و در جاى ديگر مىنويسند :
« . . . آقاى حاج شيخ عبّاس كه استاد حقير بودند . . . « 4 » »
بارى ، ارتباط آقا با ايشان به گونهاى بود كه غير از اخذ معارف و دستورات عملى سير إلى الله ، به دريافت نكات و قضاياى فراوانى انجاميد كه برخى از آنها را در كتابهاى « دوره علوم و معارف اسلام » آوردهاند ، « 5 » و برخى را
هامش
( 1 ) « روح مجرّد » ص
( 2 ) 231 چنانچه در نامه علّامه طباطبائى به حضرت آقا در ص 129 از همين كتاب ديديم
( 3 ) « . روح مجرّد » ص 12 و ص 37
( 4 ) همان مصدر
( 5 ) مانند : سخن مرحوم قاضى پيرامون علّت پىگيرى آقا سيّد احمد كربلائى ، مكاتبات توحيدى خود را با آية الله كمپانى ( « توحيد علمى و عينى » ص 324 ) و نقل قضايائى راجع به مقامات معنوى آية الله بهجت ( « نور ملكوت قرآن » ج 1 ، ص 207 تا ص 209 )