ميخوانديم ( من در خدمت ايشان علاوه بر اصول ، يكدوره مكاسب و قدرى هم از كتاب طهارت خواندم « 1 » و تقريرات آن را نوشتم . ) ايشان روايتى را از باب ديات « مفتاح الكرامة » شاهد بر مطلب آورد ؛ بايد توجّه نمود كه باب ديات « مفتاح الكرامة » چه مناسبت با باب طهارت دارد ؟ !
ايشان عالمى بود متضلّع ، خبير و منظّم . تمام كتابها چه كتابهاى عامّه و چه كتابهاى شيعه را مطالعه ميكرد ، بعد هر كتابى را كه مطالعه مىنمود از مطالب آن براى خود فهرستى برميداشت ، مثلًا از تمام « تاريخ بغداد » يك فهرست داشت . يك رديفِ ستونى از كتابخانهاش - كه مقدار كتابهايش هم خيلى زياد نبود - فقط فهرست آن كتبى بود كه مطالعه كرده و نتيجه آن كتابها را هر چه بود له يا عليه شيعه در آنجا نوشته بود ؛ و هر گاه انسان به آن مراجعه ميكرد مىفهميد كه كجاى اين كتاب بر ضرر شيعه و كجايش به نفع شيعه است تا در موقع حاجت شفاها و يا كتبا در صورت تأليفِ كتابى در كلام مبنى بر اعتقادات رَصين و متين شيعه از آن استمداد كند . « 2 » »
آنچه در اينجا بيانگر مرتبه والاى علمى حضرت آقاست ، اجازه اجتهادى است كه آية الله حلّى با اين سختگيرى شديد در مسأله اجتهاد به ايشان دادهاند
هامش
( 1 ) هم بحث عمده حضرت آقا در اين دروس مرحوم آية الله حاج شيخ حسن سعيد رضوان الله تعالى عليه بودهاند كه تقريرات برخى دروس مرحوم آية الله حلّى را نوشته و طبع نمودهاند .
( 2 ) « ولايت فقيه در حكومت اسلام » ج 2 ، ص 33 تا ص 36