صريح اللهجه بود و با فقيد سعيد رهبر كبير انقلاب اسلامى آية الله خمينى قدّس الله نفسه از نزديك دوست و صميمى ، و كمال مراوده و آشنائى را داشتند .
حقير از محضر شريف آية الله طهرانى استفادهها بردم . و چندين سال كه در حوزه مباركه قم براى تحصيل مشرّف بودم بعضى از جمعهها در معيّت آقا سيّد ابراهيم ( خسروشاهى ) به محضر انورشان مىرسيديم و از مواعظ و نصائحشان مستفيض مىگشتيم .
ايشان داراى بعضى از حالات روحى بودند كه كاشف از نوعى اتّصال بود . ولى از طرفى دل دردهاى شديد و زخم معده كه ساليان متمادى در حقيقت ايشان را زمينگير كرده بود ، و از طرفى ديگر محافظت بر أسرار ، اجازه نميداد تا پرده از چهره برافكنند و حقائق را همچون حضرت علّامه طباطبائى و آية الله انصارى روشن سازند . خودشان ميفرمودند : من گوهرى در خرابه گير آوردهام ، و راه پيدا كردنش را بلد نيستم .
روزى حقير از ايشان درباره توحيد أفعالى سؤال كردم ، فرمودند : لب ببند ! اين از أسرار است . اجمالًا بدان كه همه امور از جانب خداست .
رابطه استاد و شاگردى در ميان ما و ايشان برقرار نبود ؛ امّا چون عالمى جليل و دلسوخته و دلخسته بود و در دعاهاى ندبه سوز خاصّى داشت ، به محضرش مشرّف مىشديم . و حقّا هم او دريغ نمىفرمود ؛ و بسيارى از مواعظ ايشان سرلوحه زندگى حقير تا اين زمان شده است . . .
آية الله حاج شيخ عبّاس طهرانى حقير را مانند فرزند خود دوست داشت . همانطور كه از نامه ايشان به نجف اشرف در پاسخِ نامه حقير پيداست ؛ و باب مراوده و مكاتبه ميان ما و ايشان به حمد الله و المنّه تا آخر عمر شريفشان باز بود . و حتّى پس از مراجعت حقير از نجف به طهران گهگاهى به محضرشان در قم و يا در طهران منزل مرحوم حاج ميرزا أبو القاسم عطّار مشرّف مىشدم و
آيت نور (يادنامه عارف بالله حضرت علامه آية الله حاج سيد محمد حسين حسينى طهرانى) — صفحة 145
مساهمون: جمعى از فضلا
ص١٤٥