نامهء حضرت علّامه ديديم - بر اساس جهت دهى ايشان تنظيم نموده بودند . در اين رابطه مىنويسند :
« حقير در نجف اشرف به توصيه حضرت استاد علّامه ، در امور عرفانى و الهى فقط با حضرت آية الله حاج شيخ عبّاس قوچانى أفاضَ اللهُ تربتَه من أنواره حشر و نشر داشتم . . . « 1 » »
به لطف إلهى در بيان سيره زندگى ايشان در نجف به اين مطلب بيشتر خواهيم پرداخت ، إن شآء الله .
نمونهاى از مكاشفات علّامه
اولياء الهى به همان اندازه كه چشمى باز به سوى ملكوت دارند دهانى بسته بر روى غير دارند ، و بدين جهت سينه منوّر و الهيشان لبريز از أسرار مكتوم و سر به مهرى است كه جز براى خواصّ لايق ابراز نمىكنند كه مبادا از بيان آن أسرار و مكاشفات بوئى از نفسانيّت و أنانيّت به مشام كسانى كه راه يافته نيستند برسد و برايشان رهزن گردد . البتّه براى قابلان اهل راز ، بنابر مصالحى ، گوشههائى را - با توجّه به
« وَ ما بِكُمْ مِنْ نِعْمَةٍ فَمِنَ اللَّهِ »
- بيان ميكردند ، كه آنان نيز برخى را براى ثبت در سينه تاريخ و تمتّع دلها نقل مىنمودند .
حضرت آقا نيز بخاطر لياقت و محرم راز بودنشان ، از تمامى اولياء الهى كه با ايشان مرتبط بوده و بهرههاى معرفتى و تربيتى مىبردهاند أسرارى دارند كه برخى را در گوشه و كنار ثبت نمودهاند . راجع به علّامه طباطبائى أعلى الله مقامه الشّريف نيز مطالبى از اين قبيل دارند كه به نمونهاى اشاره مىكنيم « . . . :
در روزى كه در بنده منزل به نهار تشريف آورده بودند پس از نهار فرمودند : در نجف اشرف بودم ، بعد از نماز صبح كه نشسته بودم در حال توجّه (
هامش
( 1 ) همان مصدر ، ص 12