دقّت ايشان در أداى حقّ بزرگان علم و معرفت مخصوصا اساتيدشان از يكسو و تعابير بسيار زيبا و بلندى كه براى علّامه طباطبائى أعلى الله مقامه الشّريف به كار مىبرند از سوى ديگر ، نشان دهنده جايگاه رفيع مرحوم علّامه در نزد ايشان است « : اين حقير روزى به حضرت استاد عرض كردم : هنوز اين تفسير شريف ( « الميزان » ) در حوزههاى علميّه جاى خود را چنان كه بايد باز نكرده است و به ارزش واقعى آن پى نبردهاند . اگر اين تفسير در حوزهها تدريس شود و روى محتويات و مطالب آن بحث و نقد و تجزيه و تحليل به عمل آيد و پيوسته اين امر ادامه يابد پس از دويست سال ارزش اين تفسير معلوم خواهد شد .
در دفعه ديگرى عرض كردم : من كه به مطالعه اين تفسير مشغول مىشوم ، در بعضى از اوقات كه آيات را به هم ربط ميدهيد و زنجيروار آنها را با يكديگر موازنه و از راه تطبيق معنى را بيرون مىكشيد ، جز آنكه بگويم در آن هنگام قلم وحى و الهام إلهى آن را بر دست شما جارى ساخته است تعبير ديگرى ندارم .
ايشان سرى تكان داده ميفرمودند : اين فقط حسن نظر است ؛ ما كارى نكردهايم ! « 1 » »
در زمان حيات استاد غالبا تعبيرشان اين بود : « حضرت استاد گرامى ما علّامه طباطبائى روحى فداه « 2 » » و بعضا نيز چنين تعبير ميكردند : « فخر المفسّرين و سند المحققّين استاد گرامى ما حضرت علّامه سيّد محمّد حسين طباطبائى أمدّ اللهُ ظِلالَه الشّارفة « 3 » » .
پس از رحلت استاد نيز تعابير بلندى دارند كه به چند نمونه از آنها در آخرين آثارشان اشاره مىكنيم
هامش
( 1 ) : همان مصدر ، ص 71
( 2 ) مقدّمه « رساله لبّ اللباب » ص 20
( 3 ) مقدّمه « رساله لبّ اللباب » ص 18