تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رساله نكاحيه (كاهش جمعيت ضربه اى سهمگين بر پيكر مسلمين) (فارسى) — صفحة 166

مساهمون:

ص١٦٦
طرح آن ، ميسور و ممكن است . بعنوان نمونه : نويسندهء محترمى در نوشتار جديد الانتشارشان نوشته‌اند : « زنان بايد پيوسته يا حامله باشند و يا شير دهند تا در كاروان انسانيّت . . . با مردان هماهنگ باشند . » « 1 » اين ديدگاه به زن به عنوان كارخانهء مولّد انسان مىنگرد . از اين روى هر گونه اشتغال و كار بيرونى زن را ناپسند مىشمرد و اظهار مىكند : « اگر زنى به جاى دخول و شركت در كارها و فنون و صنايع اجتماعى ، بچّه بزايد و بزرگ كند و تحويل اجتماع دهد ، خدمات وجودى خود را در اعلاترين درجه با ضريب تعداد فرزندان خود بالا برده است . » « 2 » آنگاه افزوده است : « اين قلم ، نيّت اهانت به نگارنده محترم سطور فوق را ندارد و تلاش دارد كه ساحت انديشه و نظر را از جسارت و توهين به دور سازد ؛ امّا آيا به راستى چنين جامعه‌اى در تمدّن جديد ممكن و ميسور است ؟ آيا در شهرهاى بزرگ اشتغال طاقت فرساى مردان ، وجود صدها مقوله مورد نياز و مراجعهء زنان و . . . امكان محدود كردن دامنه اشتغال و انحصار آن در اختيار مردان ، وجود دارد ؟ و براستى چه كسانى از طرح اين مسائل سود مىبرند ؟ جز كسانى كه سالهاست در تضادّ ديانت و تمدّن سخن گفته‌اند ؟ در جوامع سنّتى ، به واسطه محدود بودن انواع اشتغال ، سنّتى بودن جامعه ، جمعيّت اندك شهرها و . . . مردان مىتوانستند احتياجات غير متنوّع جامعه را برآورده كنند ، امّا اينك در آموزش عالى و دانشگاهها ، همهء آموزش و پرورش ، طبابت و پرستارى و صدها مشاغل جديد ، توصيه به كنار گذاشتن كار اجتماعى و دعوت به خانه دارى ، چه سمت و چه مفهومى را تعقيب مىكند ؟ بويژه در كشور اسلامى ايران ، چه كسانى آينده را در اختيار خواهند گرفت ؟
هامش
( 1 و 2 ) « أنوار الملكوت » سيّد محمّد حسين طهرانى ، انتشارات علّامه طباطبائى ، ج 1 ص 178 و ص 182