كه ابر را حركت مىدهد ؛ و تازيانهء او قدرت و وسيلهء به كار انداختن فعل اوست .
[ مجموع قرآن و سنّت ، « علّت فاعلى » را خدا ، و موجودات را « معدّات » مىشمرد ]
بنابراين در اين دعاى مبارك كه آمده است : مأمور ابرها و برفها و تگرگها و بارانها فرشتگانند امرى صحيح است ؛ و منافات با اسباب مادّيّه از بخار آب ، و اختلاف درجهء هوا و سائر امور طبيعى كه براى حدوث اين قبيل حوادث ذكر مىشوند ندارد .
ما در مباحث خود ، در « معادشناسى » و در جزء دوّم از همين كتاب « نور ملكوت قرآن » اثبات نمودهايم كه : امور ملكوتى ، علل بالا و امور ملكى ، علل پائين هستند . و در ميان علل و اسباب ، علل طوليّه داريم كه يكى بر بالاى ديگرى است از مادّه و صورت و عقل ، تا برسد به اسماء و صفات كلّيّه ، و بر فراز همهء آنها ذات اقدس حقّ تعالى علّة العلل است .
در حقيقت علّت حقيقى و فاعلى خداست ؛ و بقيّه ، اسباب و معدّات مىباشند كه به ارادهء خدا امكانات و اقتضائاتى براى حصول چيزى در عالم خارج به عنوان معدّات مىگردند .
بايد دانست كه : بسيارى از مردم كه در تعقّليّات و حكمت متعاليه قدم نگذاشتهاند ، با اذهان سادهء خود كه از حسّ و مادّه تجاوز نكردهاند ، فرق ميان علّت موجده كه فاعل است ، با معدّات نمىگذارند . آنگاه باران و برف و تابش خورشيد و نور قمر و حرارت زمين و فصول اربعه و غيرها را مؤثّر حقيقى در پيدايش اشياء مىدانند ؛ درحالىكه اين پندارى است غلط .
اينها همگى علل معدّه هستند نه علل موجده . علّت آنست كه با بقاى آن ، معلول باقى باشد ؛ و با از ميان رفتن آن ، معلول از بين برود . مانند چراغ كه علّت براى روشنائى است . چون چراغ را بياوريم ، نور را آوردهايم و چون آن را ببريم ، نور را بردهايم .
امّا ابر و باران و خورشيد و غيرها هيچكدام علّت براى روئيدن گياه