شد . و با رفقاى خود : حنينا و ميشائيل و عزريا « 1 » محض اقامت در بارگاه نبوكدنصّر ( بختنصّر ) انتخاب شد .
در اين اثنا بختنصّر رؤيائى ديده ، دانيال بواسطهء تعبير آن رؤيا عطيّه و بهرهء پيغمبرى خود را آشكار فرموده ، كارش بالا گرفت ؛ و به حكومت بابل و به رياست سلسلهء علماء و كهنه سرافراز گشت .
بعد از آنكه مديها و فارسيان بابل را فتح نمودند ، دارايش هخامنش كه بعد از بلشصّر سلطنت نمود ، دانيال را مورد اكرام خود قرار داد .
دانيال تا هنگام وفاتش مورد عنايت و الطاف كورش بود . در اين اوقات با جدّ و جهد تمام دعا مىنمود و روزه مىداشت ؛ و مشورت و نصيحت مىكرد كه يهود را به وطن خودشان مراجعت دهد .
زيرا كه زمان موعود رسيده ، و وقت منقضى شده ؛ و همواره در اين اميد عمر مىگذرانيد . امّا معلوم نيست كه بار ديگر به اورشليم معاودت فرمود يا نه ؟ زيرا در آن وقت كه سال 536 قبل از مسيح بود ، او هشتاد سال متجاوز داشت . » « 2 » و امّا خواب بختنصّر و تعبير معروف دانيال ، طبق نوشتهء آية الله شعرانى ازاينقرار است :
« در زمانى كه دانيال پيغمبر از بنى اسرائيل در اسارت بابل بود ، بختنصّر پادشاه بابل خوابى ديد ؛ از آن بترسيد . و دانشمندان بابل را براى تعبير خواب طلبيد ؛ آنها آمدند .
هامش
( 1 ) - بايد دانست كه : عزر يا غير از عزرا مىباشد .
( 2 ) - « قاموس كتاب مقدّس » تأليف جيمز هاكس ، ترجمهء دانيال ، ملتقطاتى از ص 366 و 367