دهيد تا فكرى بنمايم ! پس از سه روز كه نزد وى آمدند ، وليد گفت : سخنان محمّد سحر و جادو است كه دلها را فريفتهء خود مىسازد .
مشركان به راهنمائى وليد ، قرآن را سحر و جادو ناميده ، از شنيدن آن پرهيز مىكردند ؛ و مردم را نيز از گوش دادن به آن منع مىكردند . و گاهى كه پيغمبر اكرم صلّى الله عليه و آله و سلّم در مسجد الحرام به تلاوت قرآن مىپرداخت ، آوازها را بلند كرده ، كف مىزدند تا ديگران صداى آن حضرت را نشنوند .
با اينهمه چون در برابر بيان شيوا و دلرباى قرآن دل داده بودند ، بيشتر اوقات از تاريكى شب استفاده كرده ، پشت ديوار خانهء آن حضرت اجتماع مىكردند و به تلاوت قرآن گوش مىدادند ؛ آنگاه آهسته به يكديگر مىگفتند : اين سخن را سخن مخلوق نمىتوان گفت .
خداى متعال به اين معنى اشاره نموده مىفرمايد :
نَحْنُ أَعْلَمُ بِما يَسْتَمِعُونَ بِهِ إِذْ يَسْتَمِعُونَ إِلَيْكَ وَ إِذْ هُمْ نَجْوى إِذْ يَقُولُ الظَّالِمُونَ إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلَّا رَجُلًا مَسْحُوراً .
« 1 » يعنى ما بهتر مىدانيم كه : آنان وقتى كه به تلاوت تو گوش مىدهند ؛ قرآن را با چه گوش مىشنوند . و بهتر مىدانيم كه : اين ستمكاران مىگويند : اين مرد جادو زده است ؛ آنوقت برگشته آهسته به گوش همديگر مىگويند .
گاهى كه پيغمبر اكرم صلّى الله عليه و آله و سلّم نزد كعبه به تلاوت قرآن و دعوت مردم مىپرداخت ، سخنوران عرب كه مىخواستند از جلو آن حضرت بگذرند ، خم مىشدند كه ديده و شناخته نشوند ؛ چنان كه خداى متعال
هامش
( 1 ) آيه 47 ، از سورهء 17 : الإسراء