خود را بر اساس خونخوارى و راهزنى بنا نهاده بودند ، به آئين حقّپرستى و احترام عدالت و انسانيّت دعوت مىكرد .
[ أعراب بتپرست ، در برابر إعجاز قرآن حربهاى جز سحر ناميدن آن نداشتند ]
ازاينرو عربهاى بتپرست از راه ستيز و مبارزه پيش آمدند ، و براى خاموش كردن اين مشعل فروزان هدايت به هر وسيلهاى دست مىزدند ؛ ولى هرگز از كوشش نابكارانهء خود جز نوميدى سودى نمىبردند .
در اوائل بعثت ، پيغمبر اكرم صلّى الله عليه و آله و سلّم را پيش يكى از فصحا بنام وليد كه از سخن شناسان معروف عرب بود بردند . آن حضرت آياتى چند از اوّل سورهء حم سجده تلاوت نمود . وليد با كبر و غرورى كه داشت با دقّت گوش مىداد تا آن حضرت به آيه شريفهء :
فَإِنْ أَعْرَضُوا فَقُلْ أَنْذَرْتُكُمْ صاعِقَةً مِثْلَ صاعِقَةِ عادٍ وَ ثَمُودَ
« 1 » رسيد . همينكه اين آيه را تلاوت فرمود ، حال وليد دگرگون گرديده ، لرزه بر اندامش افتاد ، بهطورىكه از خود بى خود گرديد ، و مجلس به هم خورده جماعت متفرّق شدند .
بعد از آن ، عدّهاى پيش وليد آمدند و گله آغاز كردند كه ما را پيش محمّد سرافكنده و رسوا كردى ! گفت : نه به خدا قسم ! شما مىدانيد كه من از كسى نمىترسم ، و طمعى نيز ندارم ؛ و مىدانيد كه اديب و سخنشناسم .
سخنانى كه از محمّد شنيدم شباهتى به سخنان مردم ندارد . سخنانى است جذّاب و دلفريب ؛ نه شعرش مىتوان ناميد نه نثر . پرمغز و ريشهدار است .
و اگر من ناگزيرم كه در اين باره قضاوتى كرده سخنى بگويم ، سه روز به من مهلت
هامش
( 1 ) - سورهء حم سجده ، همان سورهء فصّلت : چهل و يكمين سوره از قرآن مجيد است ؛ و اين آيه ، سيزدهمين آيه از آنست . « پس اگر اين مشركين از پذيرش قرآن روى گردانيدند ، به آنها بگو : من شما را از صاعقهء آسمانى همچون صاعقهاى كه بر قوم عاد و قوم ثمود آمد و همه را هلاك كرد ، مىترسانم ! »