تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نور ملكوت قرآن از قسمت أنوار الملكوت (فارسى) — صفحة 400

مساهمون:

ص٤٠٠
سل كربلا كم حوت منهم هلال دجى * كأنّها فلك للأنجم الزّهر ( 3 ) « 1 »
1 - « خداوند پاداش خير ، جوانمردانى را بدهد كه در كربلا مسكن گزيدند ، و در نزد ايشان علم به قضا و قدر و منايا و بلايا و حقائق امور و تقديرات سبحانى بود . » 2 - « چنان حمله كردند كه اگر قضاى الهى سدّ راه آنان نمىشد ، از ملك و سلطنت أبو سفيان اثرى به جاى نمىگذاشتند . » 3 - « از كربلا بپرس كه چه مقدار از هلال‌هاى درخشان شب تاريك را در بر گرفته است ؛ آن ماه‌هاى متلألئ و تابناكى كه گويا هريك از آنان مدارى وسيع براى ستارگان روشن آسمانند ! »
اى حمد تو از صبح ازل ، هم نفس ما * كوتاه ز دامان تو دست هوس ما ما قافلهء كعبهء عشقيم كه رفته است * سر تا سر آفاق صداى جرس ما در پاى تو آلوده لب از مى چه بيفتيم * رانند ملائك به پر خود مگس ما للّه درّهم من فتية صبروا * ما إن رأيت لهم فى النّاس أمثالا
« خداوند رحمتش را بريزد بر جوانمردانى كه در صبر و استقامت پايمردى نمودند ؛ آن جوانانى كه تو ابدا در ميان مردم شبيه و نظيرى برايشان نخواهى يافت ! »
هامش
( 1 ) اين ابيات را حقير در جنگ خطّى خود ، شمارهء 8 ، ص 74 ، در ضمن دوازده بند معروف سيّد بحر العلوم يادداشت نموده‌ام ؛ ولى مرحوم محدّث قمّى در « نفس المهموم » طبع اسلاميّه ( 1368 هجرى قمرى ) در ص 326 به شيخ كاظم ازرى نسبت داده است .