الهادى من بعدى . يا علىّ ! بك يهتدى المهتدون . « 1 » « من بيمدهنده و ترساننده هستم ؛ و علىّ بن أبى طالب پس از من هادى و راهنماست . اى علىّ ! تو هستى كه بواسطهء تو راهيافتگان به سوى خدا ، راه خود را مىيابند ؛ و در آن راه گام مىنهند . » و از أبو القاسم حسكانىّ در كتاب « شواهد التّنزيل » با إسناد خود از إبراهيم بن حكم بن ظهير از پدرش از حكم بن جبير از أبو برده [ برزه ] أسلمى روايت نموده است كه :
دعا رسول الله صلّى الله عليه و آله و سلّم بالطّهور ، و عنده علىّ ابن أبى طالب فأخذ رسول الله بيد علىّ - بعد ما تطهّر - فألزمها بصدره ، ثمّ قال : « إنّما أنت منذر » . ثمّ ردّها إلى صدر علىّ ، ثمّ قال : « و لكلّ قوم هاد » .
ثمّ قال : إنّك منارة الأنام ، و غاية الهدى ، و أمير القرى ! و أشهد على ذلك أنّك كذلك . « 2 » « رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم در وقتى كه علىّ بن أبى طالب در نزد او بود آب وضو طلب كرد ، و پس از آنكه وضو گرفت ، دست علىّ را گرفت و بر سينهء خود گذاشت و گفت : « تو ترساننده و بيمدهنده هستى » . سپس دست علىّ را برگردانده و به سينهء خود علىّ گذاشت و گفت : « و از براى هر گروهى ، راهبر و راهنمائى است » .
و پس از آن گفت : تو منار و محلّ هدايت و راهنمائى تمام افراد بشرى ! و تو غايت و نهايت هدايتى ! و تو امير و سالار شهرهائى ! و من گواهى بر اين مىدهم كه تو اينچنين مىباشى ! »
هامش
( 1 و 2 ) تفسير « مجمع البيان » طبع صيدا ، ج 3 ، ص 278 و 279