« سورهء هود مرا پير كرد ، و موى سر و رخسارم را سپيد گردانيد . » و از ابن مسعود روايت است كه گفت : رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم به من امر نمود تا مقدارى از قرآن براى او بخوانم . من شروع كردم به قرائت سورهء يونس ، تا اينكه به اين آيه رسيدم :
وَ رُدُّوا إِلَى اللَّهِ مَوْلاهُمُ الْحَقِّ
- الآية . « 1 »
هامش
- و در تفسير « مجمع البيان » طبع صيدا ، ج 3 ، ص 199 بدين عبارت آورده است : و قال ابن عبّاس : ما نزّل على رسول الله صلّى الله عليه و آله و سلّم آية كانت أشدّ عليه و لا أشقّ من هذه الآية . و لذلك قال لأصحابه - حين قالوا له : أسرع إليك الشّيب يا رسول الله - : شيّبتنى هود و الواقعة .
و در تفسير « صافى » طبع گراورى ، ج 2 ، ص 815 بدين عبارت ذكر كرده است : و عن ابن عبّاس : ما نزّلت آية كانت أشقّ على رسول الله صلّى الله عليه و آله من هذه الآية ؛ و لهذا قال : شيّبتنى هود و الواقعة و أخواتهما . و حاج شيخ على يزدى در ذيل صفحه در تعليقهاى كه دارند چنين گفتهاند : « و از بعضى نقل شده است كه : من رسول الله صلّى الله عليه و آله را در خواب ديدم و گفتم : از شما روايت كردهاند كه گفتهايد : شيّبتنى هود ! حضرت فرمود : آرى ! گفتم : چه چيز در اين سوره شما را پير كرد ؟ آيا قصص انبياء و هلاكت امّت بود ؟ حضرت گفت : و لكن قوله : فاستقم كما أمرت ! » ( مخفى نماند : حاج شيخ على يزدى كه مصحّح و بانى طبع اوّل تفسير « صافى » طبع سنگى سنهء 1334 است - و اين طبع ، از روى آن به طبع رسيده است - در آخر آن طبع ذكر كرده است كه در مواردى ، تعليقاتى را از خود اضافه نموده است ؛ و چون آن موارد بدرستى مشخّص نگرديده است ، به نظر مىرسد مواردى كه با عدد « 110 » متمايز گرديده است ، از ايشان باشد كه اين مورد نيز از همان جمله است . ) و در « خصال » صدوق ، ج 1 ، ص 199 ، باب الأربعة ، با سند متّصل خود از أبو بكر روايت مىكند كه مىگويد : به رسول الله گفتم : يا رسول الله ! أسرع إليك الشّيب ! ؟ قال شيّبتنى سورة هود ، و الواقعة ، و المرسلات ، و عمّ يتساءلون .
( 1 ) قسمتى از آيه 30 ، از سورهء 10 : يونس : هنالك تبلوا كلّ نفس مّا أسلفت و