كنّا مع رسول الله صلّى الله عليه و آله و سلّم فانقطع شسع نعله .
فألقاها إلى علىّ عليه السّلام يصلحها . ثمّ قال : إنّ منكم من يقاتل على تأويل القرءان كما قاتلت على تنزيله .
فقال أبو بكر : أنا هو يا رسول الله ؟ ! قال : لا ! فقال عمر بن الخطّاب : أنا هو يا رسول الله ؟ ! قال : لا ! و لكنّه ذاكم خاصف النّعل ؛ و يد علىّ عليه السّلام يصلحها .
قال أبو سعيد : فأتيت عليّا فبشّرته بذلك ، فلم يحفل به ؛ « 1 » كأنّه شىء قد كان علمه من قبل . « 2 » « ما با رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم مىرفتيم كه بند نعل او پاره شد . آن را به نزد علىّ انداخت تا اصلاحش كند . و سپس گفت : تحقيقا در ميان شما مردى است كه براى برقرارى تأويل قرآن مىجنگد ، همانطوركه من براى تنزيل قرآن جنگيدهام ! ابو بكر گفت : منم اى رسول خدا ؟ ! گفت : نه ! عمر بن خطّاب گفت : منم اى رسول خدا ؟ ! گفت : نه ! و ليكن آن مردى است كه مشغول پينه زدن كفش است ؛ و نعل حضرت در دست علىّ بود و به اصلاح آن مشغول بود .
أبو سعيد مىگويد : من به نزد علىّ آمدم و او را بدين موهبت بشارت دادم . امّا او اعتنائى به حرف من ننمود ؛ گويا اين مطلب ، امرى بود كه خبرش را علىّ از پيش مىدانست . » » و همچنين ابن أبى الحديد روايت مىكند از ابن ديزيل در اين كتاب ،
هامش
( 1 ) حفله و حفل به : اعتنى اليه .
( 2 ) ما اين حديث ابن أبى الحديد را از « بحار » مجلسى ، ج 8 ، ص 457 نقل نموديم .