از يحيى بن سليمان ، از ابن فضيل ، از إبراهيم بن هجرى ، از أبو صادق كه گفت :
« أبو أيّوب انصارىّ بر ما در ولايت عراق وارد شد ، و قبيلهء أزد براى وى جزرى « 1 » را به رسم قربانى هديّه آوردند . و آن هديّه را با من فرستادند كه به نزد وى ببرم . من بر أبو أيّوب وارد شدم و سلام كردم ، و به او گفتم : يا أبا أيّوب ! قد كرّمك الله بصحبة نبيّه صلّى الله عليه و آله و سلّم و نزوله عليك ؛ فما لى أراك تستقبل النّاس بسيفك تقاتلهم هؤلاء مرّة و هؤلاء مرّة ؟ ! « اى أبو أيّوب ! خداوند ترا به همنشينى رسول خدا ، و به وارد شدن آن حضرت بر خانهء تو مكرّم و معزّز و گرامى داشته است ؛ با وجود اين سوابق درخشان و اين خصوصيّات ، چرا مىبينم در برابر مردم روى مىآورى و با آنها با شمشير مواجه شده ، گاهى با اين جماعت و گاهى با آن جماعت مىستيزى و جنگ مىنمائى ؟ ! » قال : إنّ رسول الله صلّى الله عليه و آله و سلّم عهد إلينا أن نقاتل مع النّاكثين ، فقد قاتلناهم . و عهد إلينا أن نقاتل مع القاسطين ، فهذا وجّهنا إليهم ( يعنى معاوية و أصحابه ) . و عهد إلينا أن نقاتل مع المارقين ، و لم أرهم بعد . « 2 » « أبو أيّوب در پاسخ گفت : رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم از ما عهد و ميثاق گرفته است كه با ناكثين ( ناقضين پيمان ) جنگ كنيم ؛ و ما با آنها جنگ كرديم .
هامش
( 1 ) الجزر : ما اعدّ للذّبح كالشّاة و النّاقة . « جزر حيوانى است كه براى ذبح آماده شده است ؛ مانند گوسفند و شتر . »
( 2 ) « بحار الأنوار » كمپانى ، ج 8 ، ص 457