[ حقّانيّت قرآن ، حقّانيّت رسول الله و ائمّهء طاهرين است ]
بنابراين ، اين آيه مىرساند كه رسول الله حقيقت قرآن است ؛ و حقّانيّت قرآن در نزول ، حقّانيّت رسول خدا در بشارت و بيم است .
بر اين اصل أمير المؤمنين عليه أفضل صلوات المصلّين در جنگ صفّين كه معاويه با خدعهء عمرو عاص قرآن ها را بر سر نيزه كرد فرمود : به اين قرآن توجّه نكنيد ؛ آن را با نيزه و تير بيندازيد ! منم قرآن ناطق : أنا كتاب الله النّاطق .
ولى مردم عوام ، سطحى بين هستند . به متون و حقائق فكرشان نمىرسد .
در ظاهر و صورت هر چه ببينند ، همان را ملاك حقّانيّت مىشمرند . به فرمايش آن حضرت گوش فرا ندادند ، و دورش را گرفتند و گفتند : فورا تسليم حكم حكمين بشو و قرآن را حكم كن ، و گرنه اينك ترا زير ده هزار قبضهء شمشير قطعهقطعه مىكنيم . فرمود : يك ساعت به من مهلت دهيد كه الآن مالك أشتر است كه فتح كند و خود را به خيمهء معاويه برساند . گفتند : ابدا مهلتى نيست .
خفّاش انكار خورشيد مىكند . خورشيد هست ، مشرق و مغرب عالم را نور بخشيده است ؛ انكار او حجاب اوست ، ضعف بصر اوست ، نابينائى اوست . بايد چشم را معالجه كرد ؛ نه خورشيد را منكر شد .
مامقانى گويد : « چقدر خوب خليل عروضىّ نحوى اين مطلب را بيان كرده است ؛ چون از او پرسيدند : ما تقول فى علىّ بن أبى طالب عليه السّلام ؟ ! « تو دربارهء علىّ بن أبى طالب چه مىگوئى ؟ ! » در پاسخ بدين عبارت گويا شد :
ما أقول فى حقّ امرئ كتمت مناقبه أولياؤه خوفا ، و أعداؤه حسدا ؛ ثمّ ظهر من بين الكتمين ما ملأ الخافقين ! « من چه بگويم دربارهء مردى كه دوستانش مناقبش را پنهان داشتند از ترس دشمنان ، و دشمنانش پنهان داشتند از حسد و عداوت ؛ و معذلك در ما بين اين