مرور دهور و كرور ، گرد نمىتواند بر ساحت اقدسش بنشيند .
[ تأثير نغمههاى جانبخش قرآن در قلوب مؤمنين ]
اگر دشمنان ما به قرآن ايمان نياورند ، و تعليماتش را به جان و دل نپذيرند ، هستند كسانى كه با شنيدن يك نغمهء جانبخش اين كتاب آسمانى بىهوش و مدهوش مىشوند ، و براى إعلاء كلمهء قرآن حاضرند تا سرحدّ فداكارى و فناء و ايثار ، جان و مال و ناموس و زن و فرزند را بدهند و از همه چيز
هامش
- مسلمان ايران .
اگر كسى كتاب « تنبيه الملّة و تنزيه الأمّة » عالم جليل آية الله نائينى ( قدّه ) را با دقّت بخواند ، در مىيابد كه اين رادمرد بزرگ چگونه با دلسوزى و نصيحت و استدلال قوى و متين ، اساس حكومت مشروطيّت را پايهريزى مىكند و يگانه راه علاج و خلاص ملّت مظلوم ايران را در برقرارى مجلس شوراى ملّى و تدوين قانون اساسى كه جنايات شاهان خودكامه را مهار مىزند مىداند . درحالىكه اصل استدلال صحيح است ولى نمىدانست كه مطلب آزادى خواهان كلمة حقّ يراد بها الباطل بود . آنان مىخواستند از روى اين پل بر اجساد شهداى ايران عبور كنند و امثال شيخ فضل الله نورى را به دار آويزند و امثال أحمد شاه مظلوم و غيور و متديّن و آزادى خواه را در سياهچال مرگ و نابودى بفرستند و رضاخان متعدّى و متجاوز را به روى كار آورند . بعضى از مستبدّين هم نيز چون اين نيرنگ را دريافته بودند حاضر به تسليم نمىشدند و بسيارى از آنها نيز براى حفظ اصل و اساس سلطنت گرچه جائر باشد از مرام و رويّهء خود دست نمىكشيدند .
ولى هر دو دسته اشتباه مىنمودند ؛ هم استبداد غلط بود و هم مشروطه كه در واقع در صورت درست پياده شدن هم - طبق خواب نائينى - مانند شستن دستهاى كنيز سياه بود كه آلوده به نجاست باشد . حقّ و واقع ، دولت اسلام و انقلاب مردم بر اساس حكومت قرآن و تشكيل حكومت اسلام بر اساس صحيح و معنى واقعى ولايت فقيه بود كه در آن زمان كسى دم نزد ؛ زيرا بزرگان و علماى صالح و اعلام ما با همان روش نسبى و پسنديدن ظلم نسبى خو گرفته بودند ، و به ظاهر سلاطين بواسطهء تديّن صوريشان قناعت ورزيده بودند ؛ و اين غلط بود . للّه الحمد و له المنّة اينك پس از گذشتن قريب يك قرن از آثار شوم و جنايت خانمان برانداز آن نام آزادى ، ملّت اسلام پا در جادّهء واقعيّت برداشته است .