تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نور ملكوت قرآن از قسمت أنوار الملكوت (فارسى) — صفحة 196

مساهمون:

ص١٩٦
روزى كه شود إذا السّماء انفطرت * و آنگه كه شود إذا النّجوم انكدرت من دامن تو بگيرم اندر سئلت * گويم : صنما ! بأىّ ذنب قتلت ؟ عشق تو مرا أ لست منكم ببعيد * هجر تو مرا إنّ عذابى لشديد بر كنج لبت نوشته يحيى و يميت * من مات من العشق فقد مات شهيد
شمشير ابن ملجم مرادى بر قرآن فرودآمد و آن را شكافت . قطعات بدن حسين عليه السّلام اوراق جداجداشدهء قرآن است . چه خوب شاعر اين واقعيّت را در پيكر وى كه از فرط نور تجلّيات جلال حضرت حقّ مصحفانه ورق ورق شده و بر روى زمين افتاده است ، شرح مىدهد :
چو رسيد زينب مبتلا بر قتلگاه پر از بلا * رأت الحسين مقطّعا و على التّراب مرمّلا ز تجلّيات جمال حقّ شده مصحفانه ورق ورق * ز وفا نوشته به هر ورق كه : أنا الشّهيد بكربلا ز نجوم زخم تنش فزون ، ز حساب و شماره شده برون * زده خيمه گرد وجود آن ، سپه مصيبت و ابتلا چو بديد كشته برادرش ، ز وفا گرفت چو در برش * سخنى شنيد ز حنجرش فأجابه كه بلى بلى كه مگر نه‌اى تو برادرم ؟ ز نژاد حضرت مادرم ؟ * به فداى پيكر تو سرم ، لم فى التّراب مجدّلا ؟