راندند . محافل آنها را بستند . به فتنهجويان ديگر راه ندادند . ولى عمر اين مدّت بسيار كوتاه بود ؛ در همين ايّام كوتاه بود كه ناصر الدّين شاه با تير ميرزا رضا كرمانى به تحريك سيّد جمال الدّين درگذشت .
بعد از ناصر الدّين شاه سلطنت به كسى رسيد كه از همه بىحالتر بود ، و در عزم و اراده ضعيفتر ، نسبت به سلطنت و مملكت بىعلاقهتر ، اهل بذل و بخشش ، و در خرج كردن بىاختيار بود . در سلطنت چنين پادشاهى هيچ نوع اصلاحى در امور مملكت ممكن نيست . . .
همان محافل و مجامع ، اسباب هرج و مرج و فتنه و فساد را در ايران فراهم كردند . اين آشوب را نهضت ملّى خواندند . انقلاب مصنوعى به وجود آوردند كه روح ملّت ايران خبر نداشت .
نام اين آشوب را بايد آشوب فتنهانگيزان ناميد كه محافل سرّى ايران به سود لژنشينان سواحل رود تايمز برپا كردند ، كه روسها را ترسانده از نفوذ انگليسها در ايران برحذر كنند .
گلّهوار ريختن به سفارت انگليس ، مهاجرت ساختگى به قم كه جرج چرچيل هم در لباس زهد و تقوى به نام آخوند طالقانى در اين سفر همراه بود .
من اين داستان را كه چگونه بوده ، در فصل جداگانه شرح خواهم داد .
اين محافل را ناصر الدّين شاه بعد از بلواى رژى در ايران بست ، و پيروان آن را بكلّى متفرّق كرد . در زمان او ديگر كسى جرأت اظهار اين حرفها را نداشت .
اگر پيروانى از اين محافل بودند ، بكلّى مخفى بودند . ولى در زمان مظفّر الدّين شاه مخصوصا بعد از عزل أتابك به قم اين محافل باز رونقى گرفت ؛ ولى بسيار سرّى ولى جدى .
چونكه زمينه براى آشوب به واسطهء ضعف دولت و آزادىخواهى أمين الدّولة و سر كار آمدن ميرزا أبوالقاسمخان ناصر الملك كه خود يكى از
نور ملكوت قرآن از قسمت أنوار الملكوت (فارسى) — صفحة 169
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص١٦٩