تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نور ملكوت قرآن از قسمت أنوار الملكوت (فارسى) — صفحة 168

مساهمون:

ص١٦٨
آنگاه پس از شرح مفصّلى راجع به خرابى و تباهى امور فرانسه بدست انگليس‌ها قبل از انقلاب ، در اثر افراد فراماسون تربيت‌شده و دست‌پروردهء خود در داخل فرانسه ، كه چنان اوضاع را درهم ريختند تا به نام آزادى و انقلاب ، فرانسه را از پا در آورند و يگانه رقيبشان را در اروپا از حيثيّت ساقط كنند و بالأخره همين كار را هم كردند ، چنين مىنويسد :

[ آشوبها و فتنه‌هاى محافل سرّى فراماسونى در زمان ناصر الدّين شاه و مظفّر الدّين شاه ]

« تاريخ ايران نيز در نيمهء اخير قرن سيزدهم هجرىّ قمرىّ مىتوان گفت : درست نظير تاريخ كشور فرانسه در نيمهء اخير قرن هجدهم است . در ايران هم بعد از يك سلطنت طولانى قريب پنجاه سال كه ناصر الدّين شاه مانند لوئى پانزدهم سلطنت كرد ؛ دشمن ايران هم ، همان دشمن فرانسه بود . ايّام سلطنت ناصر الدّين شاه نيز به عيش و شادمانى براى شاه گذشت . تمام افغانستان ، نيمى از سيستان و نيمى از بلوچستان در ايّام همين شاه در نتيجهء دسائس دولت انگليس از ايران مجزّا شد . وقتى هم كه ناصر الدّين شاه درگذشت ، يك ملّت عقب‌ماندهء فاقد هر نوع وسائل تمدّن و ترقّى باقى گذاشت . در مدّت اين پنجاه سال دو همسايهء مقتدر ايران نگذاشتند قدمى براى ترقّى ايران برداشته شود . هركس آمد به فكر ترقّى ايران افتد ، به او فرصت نداده از بين بردند . كسانى بر ايران حكومت كردند كه دست‌نشاندهء خودشان بودند . فقط در سالهاى اخير سلطنت ناصر الدّين شاه بود كه شاه و صدر اعظم متوجّه شدند سركار آنها با چه شيّادانى است . هركس را كه مىشناختند از دربار
هامش
- نوشته مىشود رجوع كند : ( تعليقه )Roman Catholicism and Freemasonry . by Dudley wright London2291 ( 2 ) « تاريخ روابط سياسى ايران و انگليس » در قرن نوزدهم ميلادى » ج 7 ، ص 2 و ص 4