[ « تو مترس از نسخ دين اى مصطفى » ]
مصطفى را وعده كرد الطاف حقّ * گر بميرى تو نميرد اين سبق « 1 »
من كتاب و معجزهت را خافضم « 2 » * بيشوكمكن را ز قرآن رافضم
من تو را اندر دو عالم رافعم * طاغيان را از حديثت دافعم
كس نتاند بيشوكم كردن در او * تو به از من حافظى ديگر مجو
رونقت را روز روز افزون كنم * نام تو بر زرّ و بر نقره زنم
منبر و محراب سازم بهر تو * در محبّت قهر من شد قهر تو
نام تو از ترس پنهان مىبرند * چون نماز آرند پنهان بگذرند
خفيه مىگويند نامت را كنون * خفيه هم بانگ نماز اى ذو فنون
از هراس و ترس كفّار لعين * دينت پنهان مىشود زير زمين
من مناره بر كنم آفاق را * كور گردانم دو چشم عاق را
چاكرانت شهرها گيرند و جاه * دين تو گيرد ز ماهى تا به ماه
تا قيامت باقيش داريم ما * تو مترس از نسخ دين اى مصطفى
اى رسول ما تو جادو نيستى * صادقى ، هم خرقهء موسيستى
هست قرآن مر تو را همچون عصا * كفرها را در كشد چون اژدها
تو اگر در زير خاكى خفتهاى * چون عصايش دان تو آنچه گفتهاى
گرچه باشى خفته تو در زير خاك * چون عصا آگه بود آن گفت پاك « 3 »
[ خداوند براى هر پيغمبرى در راه رسيدن به مقصود ، مشكلاتى ايجاد مىنموده است ]
وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَ لا نَبِيٍّ إِلَّا إِذا تَمَنَّى أَلْقَى الشَّيْطانُ
هامش
( 1 ) - كتاب تعليم اطفال . ( تعليقه )
( 2 ) - خافض : الخفض عمود الخباء . [ « خفض به معناى چوب و عمود خيمه است . » ] يعنى من كتاب و معجزات راى سازندهء ستونم ، به اين معنى كه آلت نگهدارى از براى او مىسازم . ( تعليقه )
( 3 ) - « مثنوى » ملّاى رومى ، جلد سوّم ، از طبع ميرزا محمودى ، ص 223 ؛ و از طبع ميرخانى : ص 231 و 232