موضوع تفاوت ارزشى نيست ؛ سخن در اختلاف حقوق و احكام و إرث و نفقه و عدم جهاد و قضاوت و حكومت و نظائر آنهاست كه صددرصد اخلاقى و اعتبارى است ؛ و از نظر قرآن بر اساس مسائل علمى و طبيعى مرد و زن ترتيب داده شده است .
[ إشكال دهم ؛ « نظريّهء تبدّل انواع ، صرف فرضيّه بوده و دليل قطعى ندارد » ]
اشكال دهم كه بر مقالهء ايشان بنام بسط و قبض تئوريك شريعت است ، مسألهء قبول تبدّل انواع و پذيرش عدم منتهى شدن نسل انسان به آدم و زوجهء خاكى اوست . و ايشان با تجليل و تكريمى كه از داروين به عمل مىآورند و او را نابغهء فهم و ادراك ، و تسخيركنندهء تئوريهاى طبيعى ، و به كرسى نشانندهء فرض و تئورى بر مسند تحقّق - كه بالأخره لازمهاش ميمونزاده بودن بنى آدم مىباشد - ميدانند ، اشكالى ديگر بر اشكالات مقاله افزودهاند .
او مىگويد :
« مورّخان آوردهاند كه : داروين چون به فرضيّهء خويش پايبند بود ، ديگر نتوانست صحف مقدّسهء دينى را چنان بفهمد و بپذيرد كه ديگران مىفهميدند و مىپذيرفتند ؛ و به عكس ژرژ كوويه چون به معارف تورات پايبند بود ، نتوانست طبيعت را آنچنان بشناسد كه ديگران مىشناختند .
داستان داروين انگليسى مشهور است ، امّا قصّهء كوويه فرانسوى هم در خور دانستن است . وى مبدع دو اصل مهمّ در جانورشناسى و زمينشناسى بود . و اين هر دو اصل در كام متكلّمان مسيحى بسى شيرين افتاد ؛ چرا كه ظواهر كتب مقدّس را حفظ مىكرد و بدانها پشتوانهء علمى مىداد .
وى در نيمهء اوّل قرن نوزدهم ، و پيش از طلوع نظريّهء داروين اصل « هماهنگى اندامهاى جانوران »
elpicnirP noitalerroC
را ابداع و اعلام نمود .
اين اصل كه امروزه مقبول جانورشناسان است ، نزد وى مفاد و مدلول ديگر داشت . و اجمالا چنين مىگفت كه : در هر جانورى اندامها چنان با هم موزون و متناسب افتادهاند كه مجال اينكه در آنها تحوّل و تنوّعى پديد آيد ، و جانور باقى بماند نيست .