فقال أحدهما : أنا فطرتها . » أى ابتدأت حفرها . » « 1 » « مىگويد : من معناى اينكه خداوند فاطر السّموت و الأرض است را نمىدانستم ، تا اينكه دو نفر مرد عرب باديهنشين « 2 » در نزاعى كه در ملكيّت چاهى داشتند ، براى فصل خصومت و رفع دعوا به نزد من آمدند ، و يكى از آنها گفت : من اين چاه را فطر كردم . يعنى ابتداء آن را حفر نمودم . » در اينجا دانستم كه معناى فاطر السّموت و الأرض اينست كه :
خداوند بدون الگو و نمونه ، و بدون سابقه ، آفرينش آسمانها و زمين را ابداع فرموده است .
ابن عبّاس مرد عرب و فصيح و عالم بوده است ؛ نه مرد عجم كه ندانستن معناى فطر را بواسطهء عدم اطّلاع او بر لغت عرب بتوان حمل كرد . و از اينكه او نمىدانسته است و مرد اعرابى در كلماتش آورده است معلوم مىشود كه استعمال اين لفظ با اشتقاقات آن ، در لغت و ادبيّات و اشعار عرب بىسابقه بوده است و استعمال آن از مختصّات قرآن كريم است . و روى اين كلمه ، قرآن عنايتى دارد ؛ و در همه جا مىرساند كه : صنع حضرت ربّ خالق حكيم ، بديع و اختراعى بوده است و در عوالم وجود ، از آفرينش آسمانها و زمين و سائر موجودات ، ابداع و اختراع به كار رفته است .
[ كلام اساطين عربيّت : راغب و ابن أثير و زمخشرى در معناى فطرت ]
راغب اصفهانى در « مفردات » گويد :
« أصل الفطر : الشّقّ طولا « اصل معناى فطر شكافتن و پاره كردن از طرف طول است » . . . و و فطر الله الخلق ؛ و هو إيجاده الشّىء و إبداعه على
هامش
( 1 ) - « نهاية » ابن أثير ، مادّهء فطر ، ج 3 ، ص 457
( 2 ) - أعرابىّ يعنى عرب صحرائى و بياباننشين ، و جمع آن أعراب است . و امّا عرب يعنى مردمى كه از نژاد عرب هستند ؛ جمع آن عرب است نه أعراب .