مىشود . و ريشهء هر پندار را بايد در حقيقت جستجو كرد . ازينرو ، بايدهاى اخلاقى ( كه اعتبارىاند ) در نظر ايشان از بايدهاى حقيقى و فلسفى مايه مىگيرند . و اگر در جائى ، وجوبى اعتبارى و اخلاقى ديديم ، بايد يقين كنيم كه در جائى ديگر وجوب و ضرورتى واقعى در كار است . و اين دو « وجوب » بهم پيوستهاند ، و دوّمى است كه اوّلى را مىزايد .
ضرورت فلسفى همان ضرورتيست كه ميان علّت و معلول برقرار است ، و با حضور علّت تامّه ، وجود معلول ضرورى و تخلّفناپذير مىگردد . امّا ضرورتهاى اخلاقى ، در « بايد » هاى اخلاقى تجلّى مىكنند و به صورت امر و نهى ، چيزى را توصيه و يا تحريم مىكنند . » « 1 » « بنا بر نظر مقالهء مورد بحث [ يعنى مقالهء ششم از اصول فلسفه ] . . . انسان هم ( مانند سائر انواع موجودات طبيعى كه براى دوام ، و بقاء حيات ، و رفع حوائج خود يك سلسله كارهائى را در داخل خود با تماسّ با خارج از خود ، از خورشيد و زمين و هوا انجام مىدهند ) براى رسيدن به سيرى ، غذا خوردن را واسطه مىكند ، امّا براى غذا داشتن ، پول در آوردن را لازم مىبيند ؛ و براى پول در آوردن ، كار كردن را ، و براى كار كردن ، مراجعه به كارفرمايان را ، و . . . و ازينرو آگاهانه با خود مىگويد : بايد به سراغ كارفرما بروم . اين « بايد » كه ادراكى ذهنى است ، واسطهايست تا موجود زنده به مقصود خود ( مثلا سيرى ) برسد . و همچنين است در مورد هر هدف ديگر و هر بايد ديگر .
ازاينرو نيازهاى طبيعى اندامها و قواى ما ، با به كار گرفتن آگاهى و شعور ما ، در ما « بايد » هائى بوجود مىآورند تا به كمك آنها ، نيازهاى خود را بر طرف سازند . رابطهاى كه ميان غذا و سيرى هست ، رابطهاى جبرى و ضرورى است . يعنى خوردن غذا خود به خود و به حكم قانون علّت و معلول ، ايجاد احساس سيرى خواهد كرد .
هامش
( 1 ) - « دانش و ارزش » ص 263 و 264