تحقيقات منطقى گرديده است :
. . . ناگهان با كمال تعجّب مىبينيم كه بجاى روش معمول افزودن قضايائى كه مشتمل بر « هست » و « نيست » اند ، ناگهان همهء قضايا داراى « بايد » و « نبايد » مىشوند . اين تغيير مورد توجّه واقع نمىشود .
. . . و بما فرصت خواهد داد تا به خوبى ببينيم كه خير و شرّ و فضيلت و رذيلت ، اساسا بر مبناى روابط بين اشياء بنا نشدهاند ؛ و مشمول ادراك عقل نيستند . » « 1 » « اين انديشهء فشردهء هيوم تنها در اوائل قرن بيستم بود كه بار ديگر و از زبان فيلسوفى ديگر اظهار و تكرار گرديد :
جى اى مور حكيم انگليسى در 1903 كتاب پرآوازهء خود را بنام « مبانى اخلاق » منتشر ساخت . در اين كتاب بود كه وى به تحليل دقيق و مشروح مفهوم « خوب » پرداخت ؛ و آن را مفهومى تجزيهناپذير ، بسيط و تعريفناپذير شمرد .
هم در اين كتابست كه براى اوّلين بار اصطلاح « مغالطهء طبيعتگرايان » به كار مىرود ؛ و غرض از آن ، به شرحى كه پس از اين خواهد آمد ، همان مغالطهء نهفته در هر گونه اخلاق علمى است . » « 2 » « كانت فيلسوف آلمانى و نقّاد به نام هرگونه متافيزيك ، نام كتاب مشهور خود را در نقد ما بعد الطّبيعة « مقدّمهاى بر هر گونه متافيزيك آينده كه مدّعى علمى بودن است » نهاده بود ؛ مور هم در مقدّمهء كتاب خود ، هدف اصلى خود را از كتاب همين مىانگارد كه مقدّمهاى باشد « بر هر گونه اخلاق آينده كه مدّعى علمى بودن است » . « 3 » « اين خطا امروزه توسّط كسان بسيارى تكرار مىشود ، و نگارنده خود بسيار ديده و شنيده است كه : جمعى از متفكّران كه در امر فلسفهء اخلاق
هامش
( 1 ) - همان مصدر ، ص 244
( 2 و 3 ) - همان مصدر ، ص 245