تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نور ملكوت قرآن از قسمت أنوار الملكوت (فارسى) — صفحة 516

مساهمون:

ص٥١٦
قضايا وفق نمىدهد . » « 1 »

[ إشكال صاحب مقاله بر حضرت علّامه در خلط ميان « هست » و « بايد » ]

تا اينجا تماما مطالبى بود كه صاحب كتاب « دانش و ارزش » در بيان و شرح عبارات علّامه قدّس الله سرّه آورده است ؛ و از اينجا به بعد شروع مىكند به اشكال بر ايشان كه : « ما با احترام كامل نسبت به مؤلّف محترم اين مقاله ، با همهء آراء ايشان در مورد اعتبارات اخلاقى توافق نداريم . و به توضيحى كه خواهيم نوشت ، معتقديم كه گوئى ايشان ميان دو گونه « بايد » فرق نگذاشته‌اند ؛ و نهاية هم بعلّت همين عدم تفكيك ، به نوعى اخلاق علمى كامل عيار رسيده‌اند . » و پس از شرحى مختصر گويد : « و امّا بهره‌جوئى فلسفى و اخلاقى ، همهء تلاش مقالهء فوق براى آنست كه نشان دهد كه : هر « بايد » معلول اقتضاى قواى فعّالهء طبيعى و تكوينى انسان مىباشد ، و وقتى اين ثابت شد ، گوئى خود به خود ثابت شده است كه بايد به آن « بايد » عمل كرد . و به سخن ديگر « بايد » هائيكه از مقتضاى ساختمان طبيعى مايه مىگيرند ، « بايد » ها و حكم‌هائى طبيعى و فطرىاند كه سند جائز بودن و واجب بودن خود را ، بدون نياز به هيچ برهانى ، بر دوش خود حمل مىكنند . يعنى همين‌كه معلوم شد حكمى فطرى است ، ديگر از خوبى و بدى آن سؤال نمىتوان كرد ، چون هر حكم فطرى خود به خود خوب است ، اينجاست كه به گمان ما آن « خلط » ويرانگر صورت مىپذيرد . چرا كه حتّى اگر فرض كنيم مقتضاى ساختمان طبيعى خود را - يعنى حكمى فطرى را - بدست آورده باشيم بازهم جاى سؤال هست كه چرا بايد به مقتضاى ساختمان طبيعى عمل كرد ؟ چرا احكام فطرى واجب و پيروى كردنى هستند ؟ اين بايد دوّم از كجا مىآيد ؟ اينجاست كه معلوم مىشود : دو گونه « بايد » داريم ؛ و تا به « بايد » ى مادر
هامش
( 1 ) - « اصول فلسفه » ص 199 و 200 ( تعليقه )