است . » « 1 » « . . . مقدّمة علم و اخلاق را به كوتاهى بشناسيم : علم يعنى توصيف ؛ و اخلاق يعنى تكليف . علم يعنى معرفت واقعيّتها ؛ و اخلاق يعنى معرفت ارزشها . در علم سخن از طبيعت مىرود ؛ و در اخلاق از فضيلت .
چگونه هست و چگونه نيست به عهدهء علم است ؛ و چه بايد كرد و چه نبايد كرد به عهدهء اخلاق . مجموعهء معارفى كه به نحوى جزئى يا كلّى به توصيف چگونگى هستىها مىپردازد ، علم نام مىگيرد . . .
. . . امّا قوانين اخلاقى تمام قوانينى هستند كه يا اشياء و امور خارجى را ارزيابى مىكنند ، و يا به نحوى جزئى يا كلّى سخن از بايد و نبايد مىگويند .
و يا به اقدامى دعوت مىكنند « 2 » . . . » « ارزيابى و تعيين خوب و بد براى اشياء در حقيقت جدا از بايد و نبايد نيست ، و به يك معنى عين يكديگرند . عملى را كه مىگوئيم : نبايد كرد ، به بيان ديگر مىگوئيم : انجامش بد است ، و همچنين است در مورد خوب و بايد كرد . بدين قرار هيچگاه هيچ قانون اخلاقى از نوعى ارزيابى و سنجش خالى نيست . بر عكس قوانين علمى كه همواره و آگاهانه از ارزيابى مىپرهيزند ؛ و تنها به بيان چگونگى پديده ( هست يا نيست ) مىپردازند . » « 3 » « كشف و ابطال مغالطهاى كه در استدلال و انديشهء اخلاق علمى نهفته است ، يكى از دستاوردهاى بسيار پرارزش و ارجمند انديشهء بشرى است .
و اين نكته تا آنجا اهمّيّت دارد كه مىتوان آن را همچون معيارى براى سنجش استحكام و اصالت ايدئولوژىها به كار گرفت . هر چه يك مكتب علمى از وسوسهء اين مغالطه بيشتر در امان مانده باشد ، مكتبى اصيلتر و متقنتر و متكاملتر است ؛ و هر چه بيشتر در دام اين شبهه افتاده باشد ، به همان نسبت بىارجتر و نااستوارتر خواهد بود . » « 4 »
هامش
( 1 ) - كتاب « دانش و ارزش » دكتر عبد الكريم سروش ، طبع دوّم ، ص 12 و 13
( 2 و 3 و 4 ) - همان مصدر ، ص 13 و 14 و 15