« اعتباريّات ، يعنى مفاهيمى كه شخص به خاطر نيازهاى زندگى و به كمك عواطف و اميال درونى ، خلق و فرض و اتّخاذ مىكند .
و حقائق ، يعنى مفاهيمى كه عقل با نظر در واقعيّت خارجى اشياء و روابط آنها كشف مىكند . اين دو گونه مفهوم با هم رابطهء توليدى ندارند و يكى از ديگرى زاده نمىشوند ؛ به سخن ديگر : از كشف به فرض نمىتوان رسيد .
اين كشف عقل است كه ماه به دور زمين مىگردد ، و يا قلب انسان سالم در هر دقيقه 70 بار مىزند ؛ فرض و قرارداد نيست . و به همين روى با پسند و ناپسند ، يا پذيرفتن و نپذيرفتن ، و يا بودن و نبودن كسى عوض نمىشود .
ما چه بخواهيم چه نخواهيم ، چه بپذيريم چه نپذيريم ، و چه باشيم و چه نباشيم ؛ ماه كرهايست كه بدور زمين مىگردد .
امّا در مورد فرضها و قراردادها جريان چنين نيست . ميكربى را كه مىگوئيم بد است بههيچروى مستقلّ از خواست و پسند و هستى ما نيست .
اوّلا : اگر هيچ انسانى نباشد ، ميكربها صفت بد به خود نمىگيرند . انسانها هستند كه بخاطر ميل به بقاء ، ميكربها را كه مانع بقاء هستند ، بد مىشمارند . و گرنه ميكربها صرف نظر از انسانها فقط ميكرباند ، نه بدند و نه خوب .
ثانيا : همين ميكربهاى بد ، گاهى خوب مىشوند . فرضا اگر ميكربهاى و با بجان دشمنان ما بيفتند ، بههيچروى بد نخواهند بود . » « 1 » « و به سخن ديگر ، بههيچروى با يك رشته برهانهاى منطقى نمىتوان به اثبات رسانيد كه چيزى خوب است يا بد . درست به همان دليل كه با هيچ برهان منطقى بايد و نبايد كارى را به اثبات نمىتوان رسانيد .
در انتهاى اين بخش ، هيوم نكتهء مهمّى را ذكر مىكند كه پس از وى بارها و بارها توسّط فلاسفهء ديگر نقل و اقتباس شده ؛ و الهامبخش بسيارى از
هامش
( 1 ) - « دانش و ارزش » ص 243