حافظ شيرين لبان ، مقنعهء عصمت است * تلخ بود بىنقاب ، روى زنان داشتن
قصّهء ناموس و غير ، چه برق با خرمن است * خرمن خود را مخواه برق يمان داشتن
تا نگمارى نظر ، دل نكند آرزو * گرسنه چشمى دهد ، ديده به نان داشتن
آينهء بىحجاب ، به طبع گيرد غبار * خوش بود آئينه را پرده بر آن داشتن
منع تماشاچيان ، گر نكند باغبان * مىنتواند به باغ نخل روان داشتن
گر بگشائى درى ز خانه بر مفلسان * دگر مدار اين اميد ، به خانه خوان داشتن
غنچه به باغ ايمن است تا بود اندر حجاب * آفت جان و دل است چهره عيان داشتن
مرد و زن اجنبى ، چه آتش و پنبه است * جمع به يك جا دو ضدّ ، نمىتوان داشتن
كشف حجاب زنان ، بارى باشد گران * دور ز غيرت بود ، بار گران داشتن
كمان ابرو متاب ، خدنگ مژگان بپوش * نيست به دوران شاه ، تير و كمان داشتن
وافى اگر گشته پير ، طبعى دارد جوان * خوش است پيرانهسر ، طبع جوان داشتن « 1 »
هامش
( 1 ) - « كشف الغرور أو مفاسد السّفور » تأليف مورّخ و محدّث عاليمقام : حاج شيخ