متّفقانه درهاى كشور را گشودند ، تا بادهاى زرد عفن و وبائى از جانب مغرب وزيد و مردم را متعفّن نمود . همه و با آلوده و خراب ، دوران سياه و تاريكى را گذراندند .
اينك فقه و اقتصاد و حكمت و ادب اصيل اسلام ، چون با قوانين متّخذه و فلسفه و ادب آنها مقايسه و موازنه مىگردد ، بىاعتبارى آنها و مكتبشان و درسشان مشهود مىشود .
[ إشكال پنجم ؛ « مجاز و استعارهء قرآن ، عين صدق و بلاغت است » ]
اشكال پنجم آنست كه : ايشان ميان كلام مجاز و كلام دروغ فرق نگذاشتهاند ؛ و گفتار مجازى را كه در قرآن كريم بسيار وارد شده است ، در اصل از جنس دروغ پنداشتهاند . آنگاه در بعضى از آيات قرآن و مفاهيم صحيح و راقى آن دچار اشكال شده و گفتهاند : يا بايد كسى مجازات قرآن را قبول نكند ، و يا بايد معناى عدم ورود باطل را در قرآن ، و عدم هزل و مسخره بودن ، و قاطعيّت آن را كه در قرآن آمده است طورى توسعه دهد كه با اين مجازها تنافى نداشته باشد ؛ و باز به قرآنى اينچنين كه حاوى مجاز - و در حقيقت دروغ - است ايمان داشته باشد .
اين فرازها نيز از عجائب نرسيدن و ادراك ننمودن مطالب سطحيّه و ابتدائيّهء دارج در ميان محصّلين است .
ما ناچار براى تزييف و بيان نقاط ضعف ، بايد عين عباراتشان را بياوريم ، و سپس به پاسخ بپردازيم :
« و كافى است كسى در علم كلام ، مجاز و كنايه گفتن را در كلام بارى مجاز نداند ، تا آخرت را پر از كودكان پير
( يَوْماً يَجْعَلُ الْوِلْدانَ شِيباً -
المزّمّل ) و دنيا را پر از ديوارهاى صاحب اراده ببيند
( فَوَجَدا فِيها جِداراً يُرِيدُ أَنْ يَنْقَضَّ -
الكهف ) .
و آنكه مجاز را روا مىشمارد ، بودن آنها را - كه منطقا از جنس دروغ است - نه باطل مىداند نه هزل و نه لغو ، و همچنان به : لا يأتيه البطل من