سلّول ناخن پا ارتباط مىدهد ؛ و بالنّتيجه اين ميلياردها مادّه سلّول جدا جدا و سنگين و كثيف را يكى نموده و سبك كرده و به يك اراده به حركت در آورده است ؛ از كجا آمده است ؟
يك سلّول + صد ميليارد سلّول ، مساويست با يكصد ميليارد و يك سلّول . غلط است كه بگوئيم : مساويست با نفس و قدرت و علم و حيات يك نفر انسان ، و يك شخص ذى اراده و اختيارى كه اين ميلياردها سلّول را از اينجا به آنجا مىبرد و از آنجا به اينجا مىكشد .
[ فرضيّهء داروين مستلزم اثبات نظريّهء مادّيّين نيست ]
و بناء علىهذا فرضيّهء داروين ابدا با نظريّهء مادّيّين ربطى ندارد . و اينكه مادّيّون از آن مىخواهند بهره گيرند ، در فنّ حكمت و منطق ، مغالطهاى بيش نيست . و با هو و جنجال نمىتوان پايههاى برهان را از قياسهاى صحيحه برپا نمود .
دوّم آنكه : فرضيّهء داروين تمام نشد ، و هنوز به صورت فرضيّه باقى است .
به صورت قانون و قاعده در نيامده است .
او فرضيّهء خود را بر اساس انتخاب طبيعى كه در اثر تنازع در بقاء موجودات زنده در محيط زيست ، بواسطهء نبودن غذا و ما يحتاج عيش و زندگى و كوچك بودن محيط براى ادامهء حيات بنا كرد . و اين فرضيّه مورد قبول واقع نشد ، و مورد اشكال و ايراد طبيعىدانان و زيست شناسان شد ؛ بهطورىكه خود او در زمان حياتش مجبور شد بعضى از چيزهاى ديگر را نيز در تكامل مؤثّر بداند .
سوّم آنكه : منتهى شدن نسل بشر به ميمون ، فقط فرضيّهء اوست ، نه سائر دانشمندان علوم طبيعى . او مىگويد : من رابط و رابطهء ميان بشر و حلقات قبلى را ميمون مىدانم ؛ و دلائلى براى اين معنى ذكر كرده است كه زيست شناسان نپذيرفتهاند و آن ادلّه را مردود دانستهاند . و بنابراين قائل به حلقهء مفقوده